ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

آلبوم 11 ماهگی اروین

خوب آلبوم ١١ ماهگیم آماده شد و براتون آپلود میکنم میوه خوردن اروین خان همراه با کشیدن سیم تلفن اروین آماده برای رفتن به ددر اینم از پیشرفت دندونا تو ١١ ماهگی کشف اسباب بازیه جدید اروین در آستارا و راه رفتن بیش از ٢٠ قدم برای اولین بار اسلحه به دست گرفتن اروین و کوشون کوشون گفتن اروین ژست پشت کامپیوتر در آستارا آقا اینقد ژست گرفتیم خوابمون اومد اوین در راه برگشت از آستارا یادش بخیر پارسال اینموقه این لباسو تنم میکردن اینم چند تا عکس دیگه ...
5 اسفند 1391

اروین خودش خوابید

امروز ٥ اسفند عزیز دلم موقع وقت خوابت خودت رفتی دراز کشیدی تو جات و خوابیدی وای که چقدر خوشحال شدم البته یه کم در گیر بودی با لحافت اما با کمک من بالا خره تونستی راحت رو تو بکشیو بخوابیییییییییی عاشقتممممم ...
5 اسفند 1391

آلبوم 11 ماهگی اروین

خوب آلبوم ١١ ماهگیم آماده شد و براتون آپلود میکنم میوه خوردن اروین خان همراه با کشیدن سیم تلفن اروین آماده برای رفتن به ددر اینم از پیشرفت دندونا تو ١١ ماهگی کشف اسباب بازیه جدید اروین در آستارا و راه رفتن بیش از ٢٠ قدم برای اولین بار اسلحه به دست گرفتن اروین و کوشون کوشون گفتن اروین ژست پشت کامپیوتر در آستارا آقا اینقد ژست گرفتیم خوابمون اومد اوین در راه برگشت از آستارا یادش بخیر پارسال اینموقه این لباسو تنم میکردن اینم چند تا عکس دیگه ...
5 اسفند 1391

اروین و اسباب بازیه مامانی

ی ادش بخیر تقریبا ١٦ سال پیش اینا رو بابا بزرگ برام خرید بابا بزرگت عاشق خریدن اسباب بازی بود. چه خوب که نگهشون داشتم و وقتی داشتم بوفه اتاقتو میچیدم اینارم آروردم چیدمکنار اسباب بازیهایی که برات خریده بودم.تقریبا سال ٧٠ اینارو برام خریدن کلی باهاشون ذوق کردم الان که میبینم هم خوشحال میشم هم ناراحت،خوشحال از اینکه این به دست یه دونه ی زندگیم رسیده و تونسته از بابا بزرگشم یه هدیه ای داشته باشه و ناراحت از اینکه اون بابا بزرگه تو جمع ما نیس. ...
1 اسفند 1391

اروین و اسباب بازیه مامانی

ی ادش بخیر تقریبا ١٦ سال پیش اینا رو بابا بزرگ برام خرید بابا بزرگت عاشق خریدن اسباب بازی بود. چه خوب که نگهشون داشتم و وقتی داشتم بوفه اتاقتو میچیدم اینارم آروردم چیدم کنار اسباب بازیهایی که برات خریده بودم. تقریبا سال ٧٠ اینارو برام خریدن کلی باهاشون ذوق کردم الان که میبینم هم خوشحال میشم هم ناراحت،خوشحال از اینکه این به دست یه دونه ی زندگیم رسیده و تونسته از بابا بزرگشم یه هدیه ای داشته باشه و ناراحت از اینکه اون بابا بزرگه تو جمع ما نیس.   ...
1 اسفند 1391

تولدت مبارک عشق مامان و بابا

سلام هميشه خوب خوب ميدانستم روزي كه براي تولد يك سالگيت بخواهم بنويسم زبانم بسته ميشود./دستانم قفل انگار وچه همان شد درست اكنون..... چگونه گذشت كه حتي برق و باد هم به گرد پاي اين 365 روز نرسيد كه اگر اين همه عكس و خاطره ثبت نمي شد /باور كه نمي كردم هيچ/باور نمي كردم باز..... پسرم /بي نظير پسر همه چي تمامم/كه بي بهانه عاشقم تورا...كه بي بهانه اشكهايم با هر كلامي كه برايت مينويسم چكه ميكند باز باران باران.....به خداي اين همه سال و اين يك سال قسم كه لحظه هايي با تو در اين يك سال تجربه كردم كه در خواب هم نمي ديدم اين همه مادر شدن را.....عاشق شدن را.....بي تابت شدن را..... اروینخوش نامم /جان مادر/آرام دل مادر/خوب خوب ي...
1 اسفند 1391

تولدت مبارک عشق مامان و بابا

سلام هميشه خوب خوب ميدانستم روزي كه براي تولد يك سالگيت بخواهم بنويسم زبانم بسته ميشود./دستانم قفل انگار وچه همان شد درست اكنون..... چگونه گذشت كه حتي برق و باد هم به گرد پاي اين 365 روز نرسيد كه اگر اين همه عكس و خاطره ثبت نمي شد /باور كه نمي كردم هيچ/باور نمي كردم باز..... پسرم /بي نظير پسر همه چي تمامم/كه بي بهانه عاشقم تورا...كه بي بهانه اشكهايم با هر كلامي كه برايت مينويسم چكه ميكند باز باران باران.....به خداي اين همه سال و اين يك سال قسم كه لحظه هايي با تو در اين يك سال تجربه كردم كه در خواب هم نمي ديدم اين همه مادر شدن را.....عاشق شدن را.....بي تابت شدن را..... اروین خوش نامم /جان مادر/آرام دل مادر/خوب خوب ...
1 اسفند 1391

کمکهای اروین

اروین جان این روزا خیلی به مامانت کمک میکنی البته کمک میکنی تا مامان بیکار نمونه.کلا سرمو گرم کردی من جمع میکنم تو میریزی گاها خسته میشم و میگم که دیگه جمع نمیکنم اما باز....اما خوبه که هستی گلم با اومدنت خیلی چیزا از یادم رفته یعنی وقتی نمونده بهشون فکر کنم .ولی خوب روز به روز با کارایی که میکنی عاشقترم میکنیهمیشه خدا رو شکر میکنم که شما اروین بینظیر رو به من داد. حالا میریم عکسای کمک به مامانتو تو ادامه مطلب ببنیم ...
29 بهمن 1391

کمکهای اروین

اروین جان این روزا خیلی به مامانت کمک میکنی البته کمک میکنی تا مامان بیکار نمونه.کلا سرمو گرم کردی من جمع میکنم تو میریزی گاها خسته میشم و میگم که دیگه جمع نمیکنم اما باز....اما خوبه که هستی گلم با اومدنت خیلی چیزا از یادم رفته یعنی وقتی نمونده بهشون فکر کنم .ولی خوب روز به روز  با کارایی که میکنی عاشقترم میکنی همیشه خدا رو شکر میکنم که شما اروین بینظیر رو به من داد. حالا میریم عکسای کمک به مامانتو تو ادامه مطلب ببنیم ...
29 بهمن 1391

روزهاي مادرانه

روزهاي مادرانه من هم مثل اغلب مادرهايي كه ميشناسم گاهي دلم ميخواهد از مادري ام مرخصي بگيرم 2روز /1روز/2 ساعت...اقلا 1 ساعت مادر نباشم.دستهايم مال خودم باشد.مغزم مال خودم باشد.فايده اي ندارد كه دو ساعت بگذارمش پيش پدرش يا مادر بزرگش و برم بيرون.حتي آن طوري هم دلم مال خودم نيست /پيش پسرم است..من دلم مرخصي اي ميخواهد كه در آن دلم هم مال خودم باشد.بنشينم پشت فرمان توي هر جاده اي كه ميشود 120 تا بروم.چاووشي گوش دهم ,باهاش داد بزنم و بگويم وهي فكر نكنم كه الان اروین داره چي كار ميكند؟غذا مي خورد؟گريه نميكند؟سرش به جايي نخورد؟كسي هست باهاش بازي كند؟ ميدانم كه 10 - 20 سال ديگر ,آرزو ميكنم پسرم كمي بيشتر با من بماند,ميدانم آن موقع كلي مرخصي دا...
28 بهمن 1391