ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

چند تا عکس از چهارشنبه سوری 91

اینجا آماده شدی بری خونه بابا بزرگ اینجا تشکر میکنی از بابا بزرگ بخاطر پولی که به عنوان هدیه ٤شنبه سوری بهت داده آی قربونش اینجا به احتمال زیاد داری پولاتو میشماری اینجا همراه آرمین و آرمان و بابا رفتی حیاط تا ترقه بندازین هیچ ترسیم از هیچی نداری حتی صدای تفنگ بابا بزرگ اینم چند تا عکس با نورا دختر عمو جون که حس میکنی خیلی ازش بزرگتری ...
18 فروردين 1392

عید تون مبارک

دوستان سال نوتون مبارک قبل عید که نشد بیاییمو از شیطنتا و خاطره های گل پسرمون بنویسیم آخه امتحان نظام داشتمو کلی سرم شلوغ بود الانم که اینجام کلی کار ریخته سرم آخه تازه دو روزه از مسافرت اومدیم و اروین خان خوشگل ما ١٥ روز تو سیر و سیاحت بودن کلی خاطره و تجربه کسب کردن که سر فرصت ریز به ریز همشو اینجا براش ثبت میکنم فعلا خستگی نمیذاره بیشتر از این اینجا باشم فقط اومدم سال نو رو تبریک بگم ...
14 فروردين 1392

عید تون مبارک

دوستان سال نوتون مبارک قبل عید که نشد بیاییمو از شیطنتا و خاطره های گل پسرمون بنویسیم آخه امتحان نظام داشتمو کلی سرم شلوغ بود الانم که اینجام کلی کار ریخته سرم آخه تازه دو روزه از مسافرت اومدیم و اروین خان خوشگل ما ١٥ روز تو سیر و سیاحت بودن کلی خاطره و تجربه کسب کردن که سر فرصت ریز به ریز همشو اینجا براش ثبت میکنم فعلا خستگی نمیذاره بیشتر از این اینجا باشم فقط اومدم سال نو رو تبریک بگم ...
14 فروردين 1392

توانایی های 11 ماهگیت

خوشگلم کمی دیره اما مامانی اینروزا مشغله اش زیاده آخه ٢٦ امتحان داره و تا تو میخوابی میره سر درس و مشق.١سال گذشت و تقریبا پیشرفتاتو تو هر ماه برات نوشتم الا این ماه آخر که اگه همکاری کنیو یه ربع دیگه هم بخوابی برات مینویسم به میل خودت ٤٠ و٥٠ قدم را میری با لال بازی و دادو بیداد بالاخره منظورتو میفهمونی دندونات همون ٦ تان این ماه یه کم از وابستگیت کم شده و حداقل میتونیم ناهارمونو بپزیم گاها قهر میکنی بابا هم که از سرکار اومد اجازه نداره از کنارت جم بخوره تا به پشت میخوابم میای سوار کولم میشی و کلی کیف میکنی دیگه تو ماشین نمیخوابیو دقتت به اطراف زیاد شده در خونه مامان بزرگ و دایی رضا رو میشناسیو تا...
7 اسفند 1391

توانایی های 11 ماهگیت

خوشگلم کمی دیره اما مامانی اینروزا مشغله اش زیاده آخه ٢٦ امتحان داره و تا تو میخوابی میره سر درس و مشق.١سال گذشت و تقریبا پیشرفتاتو تو هر ماه برات نوشتم الا این ماه آخر که اگه همکاری کنیو یه ربع دیگه هم بخوابی برات مینویسم به میل خودت ٤٠ و٥٠ قدم را میری با لال بازی و دادو بیداد بالاخره منظورتو میفهمونی دندونات همون ٦ تان این ماه یه کم از وابستگیت کم شده و حداقل میتونیم ناهارمونو بپزیم گاها قهر میکنی بابا هم که از سرکار اومد اجازه نداره از کنارت جم بخوره تا به پشت میخوابم میای سوار کولم میشی و کلی کیف میکنی دیگه تو ماشین نمیخوابیو دقتت به اطراف زیاد شده در خونه مامان بزرگ و دایی رضا رو میشناسیو تا میرسیم ع...
7 اسفند 1391

و اما تولد 1سالگی

واین چنین است روزگار که تا به خود آیی١سال گذشته است و رفته و باز نمی گردد.... پسرک بی همتای من راضیم که این١ ساللحظه هایت را نفس کشیدم...عشق کردم...با خنده هایت قهقهه سر داده ایم./مستانه مستانه من و پدر همیشه مهربانت.با بی قراریهای قبل از خوابت بی قرار شدم و در خفا با اشکهای بی قراریت اشک ریختم باران باران. و اینگونه برایت روزهای سبز و ماندنی/عمر صد ساله ی با عزت/آزاد /در کمال آرامش و از همه برترامیدوارم عشق به معنای واقعی بسان عشق بی حد و حصر ما به تو/را تجربه کنی که بسی وصف ناشدنیست. و این گونه است که در کلام دیگر می گوییم وقتیاروین کوچک بود...ببین مادر چه زود می گذرد و من چه عاشقترت می شوم.نفسهایت را ...
5 اسفند 1391

و اما تولد 1سالگی

  و این چنین است روزگار که تا به خود آیی ١سال گذشته است و رفته و باز نمی گردد.... پسرک بی همتای من راضیم که این١ سال لحظه هایت را نفس کشیدم...عشق کردم...با خنده هایت قهقهه سر داده ایم./مستانه مستانه من و پدر همیشه مهربانت.با بی قراریهای قبل از خوابت بی قرار شدم و در خفا با اشکهای بی قراریت اشک ریختم باران باران. و اینگونه برایت روزهای سبز و ماندنی/عمر صد ساله ی با عزت/آزاد /در کمال آرامش و از همه برترامیدوارم عشق به معنای واقعی  بسان عشق بی حد و حصر ما به تو/را تجربه کنی که بسی وصف ناشدنیست. و این گونه است که در کلام دیگر می گوییم وقتی اروین کوچک بود...ببین مادر چه زود می گذرد و م...
5 اسفند 1391