توانایی های 11 ماهگیت
خوشگلم کمی دیره اما مامانی اینروزا مشغله اش زیاده آخه ٢٦ امتحان داره و تا تو میخوابی میره سر درس و مشق.١سال گذشت و تقریبا پیشرفتاتو تو هر ماه برات نوشتم الا این ماه آخر که اگه همکاری کنیو یه ربع دیگه هم بخوابی برات مینویسم
به میل خودت ٤٠ و٥٠ قدم را میری
با لال بازی و دادو بیداد بالاخره منظورتو میفهمونی
دندونات همون ٦ تان
این ماه یه کم از وابستگیت کم شده و حداقل میتونیم ناهارمونو بپزیم
گاها قهر میکنی
بابا هم که از سرکار اومد اجازه نداره از کنارت جم بخوره
تا به پشت میخوابم میای سوار کولم میشی و کلی کیف میکنی
دیگه تو ماشین نمیخوابیو دقتت به اطراف زیاد شده
در خونه مامان بزرگ و دایی رضا رو میشناسیو تا میرسیم عکس العمل نشون میدی
برا خودت دیجیی شدی عاشق اون رقصای همراه با شادیت هستم
هرجا میریم خوب گرم میگیریو خصوصا با پسر بچه ها خوب بازی میکنی
مثل مردا سر سفره میشینیو غذا میخوری
وای که اگه یه مغازه بریم چه پوشاک چه اسباب بازی همش باهاشون حرف میزنیو مثل مامانی جنس لباسارو با دستت تست میکنی
هرکاری میکنم تقلید میکنی غذا میپزی،گردگیری میکنی،سفره پاک میکنی و...
دیگه برا خودت یه پا راننده شدی تا بابا از ماشین مییاد پایین باید بری پشت فرمون و فرمونو بچرخونیو گاها بوق بزنیو چراغ بدیو حالا گاه گداری با دنده هم ور میری
عاشقتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



توانایی های 11 ماهگیت
