ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

عشق مامانی زودی خوب شو

هفته ی پیش یه هفته ی پردرد سری بود تقریبا از نهم و دهم خرداد تا الانش.مامانی اذیت شد و لی عشق مامانی بدتر.گلم از شنبه شب تب داشتی شبا میرسید به ٣٩،هیچگونه علایمه سرماخوردگیم نداشتی تا حالام کشف نکردم چی بود ولی فکر کنم مال دندونت باشه آخه دهان مبارکتم نمیذاری چک کنیمو بفهمیم. کلا هم غذا تعطیل،فقط باشیر من تغذیه میکنی الانم که الانه به زور بازی بهت غذا میدم آخه گلم تو عشق من بد غذا نبودی .خلاصه عشق مامان کاش همین بود و فقط غصه مامانی اینا بود ٤ شنبه رفتیم آستارا که به تو که عشق آب داری یه آب حسابی نشونت بدیم تو راه به عمه و بابا بزرگ اینام گفتیم بیاد تا کلی حال کنی از ساعت 12.30 که رسیدیم کلی حال کردی کلی آب تنی ،کلی رقص،کلی شیطونی. ساعت ح...
20 خرداد 1392

بازم آلبومی از اروین 16 ماهه

  اگه اروین دختر بود چه شکلی بود؟(چه پوزی میدادی با لباس و گل سر دختر عمو جون) اروین در باغ گیوی اروین و تجربه خوردن هندونه شتری واما بدون شرح کمک به مامانی عاشق این کاراتم که ادای مامانی رو در میاری اروین در بعد از حمام اروین در ساحل آستارا اروین واجرای پانتومیم ادکلن زدن با صدای چیس چیس اروین در نمایشگاه صنعت ساختمان و اما اصرار برای پوشیدن لباس بابا دانشمند کوچک ...
19 خرداد 1392

بدون عنوان

خبر خبر شاهزاده اروین ١٥ ماهه شد شاهزاده مامانی تبریک میگم ١٥ ماه رو تو این دنیای خاکی گذروندی و ١٥ ماه است که منو از تنهایی در آوردی تنهایی که گاها حرف زدنم فراموشم میشد اینقدر با تو بودن برایم شیرین است که زمان میگذرد و من اصلا نمیفهمم چطور گذشت فقط گهگاهی تقویم را ورق میزنمو میبینم که ماههاست بامنی . گاها به این فکر میکنم که در رویاهایم هم نمیتوانستم تصورت کنم خلاصه که ممنون مرا لایق مادر بودن دانستی و شکر و هزاران مرتبه شکر خدا را که مرا لایق تو دانست واما بعد اینهمه میخوام از تواناییهات ،شیرین کاریهات ،خرابکاریهات و و و... برات بنویسم اول از همه مامانی قربونت بره که دیگه متوجه حرفام میشی و هرکاری ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

خبر خبر شاهزاده اروین ١٥ ماهه شد شاهزاده مامانی تبریک میگم ١٥ ماه رو تو این دنیای خاکی گذروندی و ١٥ ماه است که منو از تنهایی در آوردی تنهایی که گاها حرف زدنم فراموشم میشد اینقدر با تو بودن برایم شیرین است که زمان میگذرد و من اصلا نمیفهمم چطور گذشت فقط گهگاهی تقویم را ورق میزنمو میبینم که ماههاست بامنی . گاها به این فکر میکنم که در رویاهایم هم نمیتوانستم تصورت کنم خلاصه که ممنون مرا لایق مادر بودن دانستی و شکر و هزاران مرتبه شکر خدا را که مرا لایق تو دانست واما بعد اینهمه میخوام از تواناییهات ،شیرین کاریهات ،خرابکاریهات و و و... برات بنویسم اول از همه مامانی قربونت بره که دیگه متوجه حرفام میشی و هرکاری میگم ...
4 خرداد 1392

برای پدرم

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم ...
2 خرداد 1392

برای پدرم

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم ...
2 خرداد 1392

گردش در روستای توریستی سردابه

پسری خوشگل مامان جمعه به اتفاق دایی ها و خانواده عمو منصور رفتیم سردابه و کلی تو راه با حیواناتی که میدیدی حال میکردی وقتی گاوها و گوسفندها رو میدیدی چنان ذوقی میکردی که انگار کل دنیا رو بهت دادن و بعد با ذوق آیلین و صدا میکردی و میگفتی آبجیییییییییییی وتا نگا نمیکرد تکرار میکردی و وقتی نگا میکرد میگفتی مع مع مع .عاشقتم گلم وقتی اینجوری ذوق میکنی من بیشتر از تو ذوق میکنم و انگار که منم اولین باره این حیوونا رو دیدم و جالب اینجاست که گل پسر من اسب و گوسفندو سگ رو از هم تشخیص میدیووقتی اسب میبینی میگی ابس.وقتی هاپو میبینی میگی هاپ هاپ و امااااااااااااااا عکس اروین کوچولو همراه باثمین جلوی آبشار سردابه   ...
31 ارديبهشت 1392