ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

17 ماهگیه شاهزاده مبارک

سلام پسرم ،پسرم ١٧ ماهگیت پیشاپیش مبارک دو سه روز دیگه ١٧ اه از عمر گرانقدرت میگذره و ١٧ ماهه که به زندگی ما گرما بخشیدی گاها خندوندی ما رو گاها خدا ررو شکر کردیم به خاطر نعمتی مثل تو،گاه حرصمو باشیطنات در آوردی اما در عجبم کی بزرگ شدی.گاها کارایی انجام میدی که حس میکنم زود بزرگ شدی و اصلا نمیخوام بزرگ شی و بعضی چیزارو بفهمی حتی حاضر نیستم کوچکترین غصه ای تو دلت باشه. ول کن چی دارم مینویسم. بذار از شیطنتای این ماهت بنویسم اولا که پات کاملا خوب شده اصلا ردی از سوختگی ام نمونده. و اما بقیه ماجرا... هفتمین دندونت این ماه در اومد و یه هفته ای هس بی حال و جیغ جیغو شدینمیدونم مژدگونیه هشتمین دندونته یا چی که تو پستهای بعد خبرشو میدم. با لباس پ...
19 مرداد 1392

اولین آرایشگاه پسرم

سلام عسل مامانی چند وقتیه برات نمینویسم ولی اینبار اومدم از اولینتجربه یآرایشگاهرفتنت برات بنویسم البته اولین بار نبود که موهاتو کوتاه میکردی 5 باری دایی رضا زحمت کشیده بود البته با همکاری صمیمانه ی پسر داییت مبین که بیچاره رو با آبپاش خیس آب میکردیم که تو گل پسر بخندیو گریه نکنی .بماند که هر چی تو این شش،هفت سال حرکات ژیمناستیکم یاد گرفته برات انجام میداد تا کمتر گریه کنی.خلاصه که جمعه که میشد 21 تیر برا یه کاری رفتیم خونه خاله ماهرخ که دیدم کنار خونشون یه سلمونی هس از فرصت استفاده کردم فرستادمت اونجا تا یه صفایی به موهای سرت بدی با کلی نگرانی با بابا و احسان و عمو راشد که نوبتشو داد به شما اروین خان راهیت کردم آرایشگاه،منم رفتم خونه خاله ...
24 تير 1392

اولین آرایشگاه پسرم

سلام عسل مامانی چند وقتیه برات نمینویسم ولی اینبار اومدم از اولین تجربه ی آرایشگاه رفتنت برات بنویسم البته اولین بار نبود که موهاتو کوتاه میکردی 5 باری دایی رضا زحمت کشیده بود البته با همکاری صمیمانه ی پسر داییت مبین که بیچاره رو با آبپاش خیس آب میکردیم که تو گل پسر بخندیو گریه نکنی .بماند که هر چی تو این شش،هفت سال حرکات ژیمناستیکم یاد گرفته برات انجام میداد تا کمتر گریه کنی.خلاصه که جمعه که میشد 21 تیر برا یه کاری رفتیم خونه خاله ماهرخ که دیدم کنار خونشون یه سلمونی هس از فرصت استفاده کردم فرستادمت اونجا تا یه صفایی به موهای سرت بدی با کلی نگرانی با بابا و احسان و عمو راشد که نوبتشو داد به شما اروین خان راهیت کردم آرایشگاه،&...
24 تير 1392

هفتمین مروارید شاهزاده

امروز ١٦ تیر متوجه یه مروارید جدید شدم وای اینقد ذوق کردم که از ذوق کردن من تو هم ذوق میکردی دو شبم بود خوب نمیخوابیدی که فکر کنم از این باشه. بالا خره عزیز دل مامانی ،عشق مامانی مبارکت باشه و الهی که دندونای بعدی راحتتر در بیان.حالا نمیدونم اسهال شدیدیم که داشتیو باعث کم شدن آب بدنت شده بود مال دندونت بود یا عفونی شده بود.هر چی بودگذشت .اما اینو بدون دست تنها بزرگ کردنت خیلی سختمه. ...
17 تير 1392

هفتمین مروارید شاهزاده

امروز ١٦ تیر متوجه یه مروارید جدید شدم وای اینقد ذوق کردم که از ذوق کردن من تو هم ذوق میکردی دو شبم بود خوب نمیخوابیدی که فکر کنم از این باشه. بالا خره عزیز دل مامانی ،عشق مامانی مبارکت باشه و الهی که دندونای بعدی راحتتر در بیان.حالا نمیدونم اسهال شدیدیم که داشتی و باعث کم شدن آب بدنت شده بود مال دندونت بود یا عفونی شده بود.هر چی بود گذشت .اما اینو بدون دست تنها بزرگ کردنت خیلی سختمه.   ...
17 تير 1392

می آموزم به تو شاهزاده ی قلبم

به تو مي آموزم: (الف) ايمان را تا كه روحت با آن نور و صيقل يابد به تو مي آموزم كه چطور فعل مجهول« ستمها شده است» فاعلش معلوم است بشناسش ، كه ستمكش نشوي با ستم هيچ مساز با ستمگر بستيز به تو مي آموزم كه اگر ما همه يك تن بشويم يك تن تنها نيست كه ستمديده شود به تو مي آموزم هر كجايي سخن از زور و زر است حرف ربط آنجا نيست به تو مي آموزم كه گذشت آن زمانها كه كلام،كنج زندان دهان من و تو مي پوسيد حرف را بايد زد به زبان همه كس به تو مي آموزم كه چطور بر رخ اطلس انسانيت رنگها بي مفهوم...
15 تير 1392

می آموزم به تو شاهزاده ی قلبم

به تو مي آموزم: (الف) ايمان را تا كه روحت با آن نور و صيقل يابد به تو مي آموزم كه چطور فعل مجهول« ستمها شده است» فاعلش معلوم است بشناسش ، كه ستمكش نشوي با ستم هيچ مساز با ستمگر بستيز به تو مي آموزم كه اگر ما همه يك تن بشويم يك تن تنها نيست كه ستمديده شود به تو مي آموزم هر كجايي سخن از زور و زر است حرف ربط آنجا نيست به تو مي آموزم كه گذشت آن زمانها كه كلام،كنج زندان دهان من و تو مي پوسيد حرف را بايد زد به زبان همه كس به تو مي آموزم كه چطور بر رخ اطلس انسانيت رنگها بي مفهوم ...
15 تير 1392