ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

برای پدرم

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم ...
2 خرداد 1392

برای پدرم

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم ...
2 خرداد 1392

گردش در روستای توریستی سردابه

پسری خوشگل مامان جمعه به اتفاق دایی ها و خانواده عمو منصور رفتیم سردابه و کلی تو راه با حیواناتی که میدیدی حال میکردی وقتی گاوها و گوسفندها رو میدیدی چنان ذوقی میکردی که انگار کل دنیا رو بهت دادن و بعد با ذوق آیلین و صدا میکردی و میگفتی آبجیییییییییییی وتا نگا نمیکرد تکرار میکردی و وقتی نگا میکرد میگفتی مع مع مع .عاشقتم گلم وقتی اینجوری ذوق میکنی من بیشتر از تو ذوق میکنم و انگار که منم اولین باره این حیوونا رو دیدم و جالب اینجاست که گل پسر من اسب و گوسفندو سگ رو از هم تشخیص میدیووقتی اسب میبینی میگی ابس.وقتی هاپو میبینی میگی هاپ هاپ و امااااااااااااااا عکس اروین کوچولو همراه باثمین جلوی آبشار سردابه   ...
31 ارديبهشت 1392

گردش در روستای توریستی سردابه

پسری خوشگل مامان جمعه به اتفاق دایی ها و خانواده عمو منصور رفتیم سردابه و کلی تو راه با حیواناتی که میدیدی حالمیکردی وقتی گاوها و گوسفندها رو میدیدی چنان ذوقی میکردی که انگار کل دنیا رو بهت دادن و بعد با ذوق آیلین و صدا میکردی و میگفتی آبجیییییییییییی وتا نگا نمیکرد تکرار میکردی و وقتی نگا میکرد میگفتی مع مع مع .عاشقتم گلم وقتی اینجوری ذوق میکنی من بیشتر از تو ذوق میکنم و انگار که منم اولین باره این حیوونا رو دیدم و جالب اینجاست که گل پسر من اسب و گوسفندو سگ رو از هم تشخیص میدیووقتی اسب میبینی میگی ابس.وقتی هاپو میبینی میگی هاپ هاپ و امااااااااااااااا عکس اروین کوچولو همراه باثمین جلوی آبشار سردابه اروین ه...
31 ارديبهشت 1392

وقتی مادر میشی

وقتی مادر میشیدنیات عجیب و غریب میشه ...وقتی مادر میشی دنیات کوچیک میشه ...اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه .دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...دنیات میشه رنگها ...دنیای شاد ریاضی ...دنیات میشه عروسک.... .دنیات میشه کودکت ...با کودک شیر میخوری ...با کودکت چهار دست وپا میری ..با کودک اده بده میکنی ...با کودکت رشد میکنی ..بزرگ میشی ..اینقد بزرگ که همه میفهن مادری ... یهویی کوه میشی .توانت میشه 1000 برابر .دیگه مریض نمیشی ..دیگه نمی نالی .وقتی مادر میشی دنیات میشه تغذیه ، آموزش و پرورش !دیگه وقت نداری یه صبح تا شب بری خریدواسه یه مانتو ...وقتت میشه طلای1000 عیار ! نایاب نایاب ....وقتت میشه کودکت ...حالا کوه شدی اون میخ...
28 ارديبهشت 1392

وقتی مادر میشی

وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ...وقتی مادر میشی دنیات کوچیک میشه ...اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه .دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...دنیات میشه رنگها ...دنیای شاد ریاضی ...دنیات میشه عروسک.... .دنیات میشه کودکت ...با کودک شیر میخوری ...با کودکت چهار دست وپا میری ..با کودک اده بده میکنی ...با کودکت رشد میکنی ..بزرگ میشی ..اینقد بزرگ که همه میفهن مادری ...  یهویی کوه میشی .توانت میشه 1000 برابر .دیگه مریض نمیشی ..دیگه نمی نالی .وقتی مادر میشی دنیات میشه تغذیه ، آموزش و پرورش !دیگه وقت نداری یه صبح تا شب بری خریدواسه یه مانتو ...وقتت میشه طلای1000 عیار ! نایاب نایاب ....وقتت میشه کودکت ...حالا کوه...
28 ارديبهشت 1392

مارکوپولو کوچولو در ...

اینبار مارکوپولوی قصه ما سری زد به اطراف ارومیه. هفته پیش قرار شد با دایی رضا اینا بریم طرفای ارومیه خونه خاله زهرا بالاخره شالو کلا کردیمو حرکت کردیم مبینم بخاطر مسابقه باهامون نیومد سه شنبه بعد از ظهر حرکت کردیمو بابا رو هم سر راهمون از سه راه سرعین ور داشتیم دم دمای غروب رسیدیم به تیل ١٥ کیلومتری تسوج.خیلی جای باصفایی بود خصوصا برا شاهزاده اروین که کلی حال میکرد از توپ بازی گرفته تا دوچرخه سواری،موتورسواری،آتیش بازی و خیلی عشق و حال دیگه.باغای اطرافم که محشر بودن و اروین کلی عکس گرفت و کلی آلوچه خورد.روز ٤شنبه رفتیم سلماس و کلی گشتیم ٥شنبه هم اروین ارومیه رو زیر پا گذشت کلا به اروین خان خوش میگذشت و چون ثمین تو ماشین بود تو ماشین...
23 ارديبهشت 1392

مارکوپولو کوچولو در ...

اینبار مارکوپولوی قصه ما سری زد به اطراف ارومیه. هفته پیش قرار شد با دایی رضا اینا بریم طرفای ارومیه خونه خاله زهرا بالاخره شالو کلا کردیمو حرکت کردیم مبینم بخاطر مسابقه باهامون نیومد سه شنبه بعد از ظهر حرکت کردیمو بابا رو هم سر راهمون از سه راه سرعین ور داشتیم دم دمای غروب رسیدیم به تیل ١٥ کیلومتری تسوج.خیلی جای باصفایی بود خصوصا برا شاهزاده اروین که کلی حال میکرد از توپ بازی گرفته تا دوچرخه سواری،موتورسواری،آتیش بازی و خیلی عشق و حال دیگه.باغای اطرافم که محشر بودن و اروین کلی عکس گرفت و کلی آلوچه خورد.روز ٤شنبه رفتیم سلماس و کلی گشتیم ٥شنبه هم اروین ارومیه رو زیر پا گذشت کلا به اروین خان خوش میگذشت و چون ثمین تو ماشین بود تو ماشینم...
23 ارديبهشت 1392