ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

با بای تخت کوچک من

خوشگل مامانی یه مدتی بود رو تخت ننی دارت جا نمیشدی و اگه توش میخوابیدی دست و پاتو به در و دیوارش میزدی و از خواب میپریدی به همین خاطر خواب بعد ظهرتو مهمونه تخت بابا مامان بودی و شبم تو حال میخوابیدی دیروز تصمیم گرفتیم اونو ور داریم تخت نوجوونی رو به پا کنیم که کلی خاطره با این تخت کوچولوت داشتی و این اواخر یکی از اسباب بازیهاتو میذاشتی توش و تکونش میدادیو میخوندی یایا یایا،آی قربونه لالا گفتنت .و عرضم به حضورت که دیروز کلی به بابا کمک کردی و با پیچ گوشتی داشتی پیچهای تختتو وا میکردی که عکساشو برات میذارم بعد اینکه دکوراسیون اتاقتو عوض کردیم کلی حال میکردی و از اینکه تختت بزرگ شده بود خوشحال بودی نکته ی جالبش اینجا بود که اسم پیچ گوشتیهارو ...
7 مهر 1392

با بای تخت کوچک من

خوشگل مامانی یه مدتی بود رو تخت ننی دارت  جا نمیشدی و اگه توش میخوابیدی دست و پاتو به در و دیوارش میزدی  و از خواب میپریدی به همین خاطر خواب بعد ظهرتو مهمونه تخت بابا مامان بودی و شبم تو حال میخوابیدی دیروز تصمیم گرفتیم اونو ور داریم تخت نوجوونی رو به پا کنیم که کلی خاطره با این تخت کوچولوت داشتی و این اواخر یکی از اسباب بازیهاتو میذاشتی توش و تکونش میدادیو میخوندی یایا یایا،آی قربونه لالا گفتنت .و عرضم به حضورت که دیروز کلی به بابا کمک کردی و با پیچ گوشتی داشتی پیچهای تختتو وا میکردی که عکساشو برات میذارم بعد اینکه دکوراسیون اتاقتو عوض کردیم کلی حال میکردی و از اینکه تختت بزرگ شده بود خوشحال بودی  نکته ی جالبش اینجا بود که ...
7 مهر 1392

یه ماه غیبت و کلی خبر

اول از همه سلام به همه دوستان، بعدشم سلام به شیرینترین پسر دنیا. عسل مامانی اول ازت معذرت میخوام به خاطر کلی غیبت .آخه سیستممون خراب بود ورفته بود پیش عمو بهنام.اینم بگم که کلی از عکسات پریدو مجبور شدیم هارد جدید بخریم ولی عوضش میخوام خاطرات کل یه ماهتو اینجا بنویسم اول از همه که آخرین واکسنتم تموم شد و موند تا شش سالگیت ولی برات بگم دلبر مامانی کلی اذیت شدی و دو روز مطلقا نتونستی را بری و تو کالسکه مثل شاهزاده ها میگردوندمت البته تو شاهزاده منی . تو این یه ماه دوتا عروسی رفتییکیش عروسی خاله لیلا بود که مثل مردای بزرگ بابابا رفتی مردونه.بعد تالارم که رفتیم خونه و دیجی داشت میخوند تو عزیز دل مامان صداش...
3 مهر 1392

یه ماه غیبت و کلی خبر

اول از همه سلام به همه دوستان، بعدشم سلام به شیرینترین پسر دنیا. عسل مامانی  اول ازت معذرت میخوام به خاطر کلی غیبت .آخه سیستممون خراب بود ورفته بود پیش عمو بهنام.اینم بگم که کلی از عکسات پریدو مجبور شدیم هارد جدید بخریم ولی عوضش میخوام خاطرات کل یه ماهتو اینجا بنویسم اول از همه که آخرین واکسنتم تموم شد و موند تا شش سالگیت ولی برات بگم دلبر مامانی کلی اذیت شدی و دو روز مطلقا نتونستی را بری و تو کالسکه مثل شاهزاده ها میگردوندمت البته تو شاهزاده منی . تو این یه ماه دوتا عروسی رفتی یکیش عروسی خاله لیلا بود که مثل مردای بزرگ بابابا رفتی مردونه.بعد تالارم که رفتیم خونه و دیجی داشت میخوند تو عزیز دل ما...
3 مهر 1392

یه آلبوم از عکسای جور وا جور

اندر احوالات جارو کشیدن اروین خان آماده برای نماز خوندن اروین بعد از اصلاح موها اروین و حمام اروین و تولد نورا(دختر عمو جون) اروین و ژست برا عکس گرفتن اینم آخر عاقبت عشق به کالسکت ...
21 مرداد 1392

یه آلبوم از عکسای جور وا جور

اندر احوالات جارو کشیدن اروین خان آماده برای نماز خوندن اروین بعد از اصلاح موها اروین و حمام اروین و تولد نورا(دختر عمو جون) اروین و ژست برا عکس گرفتن اینم آخر عاقبت عشق به کالسکت ...
21 مرداد 1392

زیارت قبول زائر کوچک

سلام زائر کوچولوی امام رضا.همیشه تو سفرو زیارت باشی اروین کوچولوی من یادت باشه اولین باری که رفتی پابوس امام رضا ١٧ماهت بود و ٢٤ ماه رمضان حرکت کردیم به اتفاق آرمین و آرمان و عمه جون . که تا دو روز تهران خونه ی خاله نگار موندیم بعدش روز اشنبه با قطار سریع السیر حرکت کردیم مشهد . واما خاطرات قطار... ساعت ٦ صبح سوار قطار شدیم و شما پسر نازنینم که خدا نکنه بد خواب بشی که حسابی بد عنق میشی (البته این خصلتت به مامانت رفته)از یه طرفم هم وقتی سوار شدیم به قول خودت عن عنتو (کالسکه)دیدی وای چه جیغی میکشیدی حالا بگذریم از اینکه مسافرایی که دم صبحی میخواستن بخوابن شما عزیز دل یه جیغ بنفش میکشیدیو اعصاب کل واگنو بهم میریختی حالا یه خانم به عم...
21 مرداد 1392

زیارت قبول زائر کوچک

سلام زائر کوچولوی امام رضا.همیشه تو سفرو زیارت باشی اروین کوچولوی من یادت باشه اولین باری که رفتی پابوس امام رضا ١٧ماهت بود و ٢٤ ماه رمضان حرکت کردیم به اتفاق آرمین و آرمان و عمه جون . که تا دو روز تهران خونه ی خاله نگار موندیم بعدش روز اشنبه با قطار سریع السیر حرکت کردیم مشهد . واما خاطرات قطار... ساعت ٦ صبح سوار قطار شدیم و شما پسر نازنینم که خدا نکنه بد خواب بشی که حسابی بد عنق میشی (البته این خصلتت به مامانت رفته)از یه طرفم هم وقتی سوار شدیم به قول خودت عن عنتو (کالسکه)دیدی وای چه جیغی میکشیدی حالا بگذریم از اینکه مسافرایی که دم صبحی میخواستن بخوابن شما عزیز دل یه جیغ بنفش میکشیدیو اعصاب کل واگنو بهم میریختی حالا یه خانم به عمت ...
21 مرداد 1392

17 ماهگیه شاهزاده مبارک

سلام پسرم ،پسرم ١٧ ماهگیت پیشاپیش مبارک دو سه روز دیگه ١٧ اه از عمر گرانقدرت میگذره و ١٧ ماهه که به زندگی ما گرما بخشیدی گاها خندوندی ما رو گاها خدا ررو شکر کردیم به خاطر نعمتی مثل تو،گاه حرصمو باشیطنات در آوردی اما در عجبم کی بزرگ شدی.گاها کارایی انجام میدی که حس میکنم زود بزرگ شدی و اصلا نمیخوام بزرگ شی و بعضی چیزارو بفهمی حتی حاضر نیستم کوچکترین غصه ای تو دلت باشه. ول کن چی دارم مینویسم. بذار از شیطنتای این ماهت بنویسم اولا که پات کاملا خوب شده اصلا ردی از سوختگی ام نمونده. و اما بقیه ماجرا... هفتمین دندونت این ماه در اومد و یه هفته ای هس بی حال و جیغ جیغو شدینمیدونم مژدگونیه هشتمین دندونته یا چی که تو پستهای بعد خبرشو میدم. با لباس...
19 مرداد 1392