مسافرت نوروز 92(3)
خوب داستان مارکوپولوی ما اونجایی موند که حرکت کرد تهران و بعد از ظهر رسید به تهران خونه ی خاله نگار. وای چه ذوقی کرد خوشگلم وقتی دید عمه اینا و خاله ملاحت اینا اونجان.خیلی خوش گذشت ولی عزیز دل مامان اونجا تبش رفت بالا دو روز اول استامینوفن دادم اما سومین شب اصلا نمیخوابیدبه اتفاق خاله لیلا رفتیم بیمارستان و چند تا دارو براش نوشت از فرداش عشقم خوب شد . قربونش که تحمل ناراحتیشو و درد و تبشو ندارم و اما عکسای تهران....
وای شبیه دانشمندان کوچک شدم

اینجا رو اپن آشپزخانه میخوان غذا بدن بهم اما من دیگه گشنمه پاهامو مزمزه میکنم تا غذا بیاد

اینجام یواشکی کتاب عمو بهنامو ورداشتم ببینم این چی داره که عمو همش سرش تو کتابه

و اما داستان راه رفتن و پارکو سرسره بازی در محوطه سورتمه تهران(اینجا بود که کلاه قهوه ایم گم شد)





واما بیکلاهی و دستمال سر در شاه عبدالعظیم



و اینچنین بود سفر ٥ روزه مارکوپولو اروین به تهران پایان یافت انشالا بقیه عکسو خاطره در قسمت بعدی.


مسافرت نوروز 92(3)
