ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

بعد یه غیبت طولانی

1394/1/24 12:56
نویسنده : مامان اروین
351 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر مهربونم سلام یکی یدونه ی مامانی وای که چقد دوست دارم  عاشقتم و روز به روز عشقم بهت بیشتر میشه و تو بیشتر دلمو میبری هرگز فک نمیکردم بتونم این همه دوس داشتن و عشقو تو دل کوچیکم جا بدم تو هم بدجوری حواست به منه وقتی یه اتفاق کوچولو برام میوفته همش تو فکرمی حتی میخوابیو بیدارم میشی سوال میکنی اونروزی دستمو با چاقو بریدم صبح وقتی بیدار شدی و نشستی سر میز صبحونه سریع پرسیدی مامانی دستت خوب شد وای که انگار دنیا رو بهم دادن .

از دنیای اینروزات بگم که آرومترینی برام. وقتی کار خونه انجام میدم میای کمکم و هر چی میگم گوش میکنی وقتی میای اسباب بازیاتو بریزی تا میگم ببین مامان مریض میشه خسته میشه اونوقته که مکث میکنی میگیی مامان جمع میکنم تا خسته نشی تا مریض نشی و کلی زبون میریزی اروینم دوست دارم تو بیشتر از هر کس تونستی جای خالیه نداشته هامو رو برام پر کنی . مهدم که کلی خاطر خواه داری و بقیه مربیا رو هم جذب خودت کردی و هر سری که برف میاد باید برا خانوم مدیرت برف ببری و بقول خودت هیمه (فهیمه )جونو دوست داری و هر چی اون بگه حجته. تازگیا لباساتو خودت انتخاب میکنی و هر چی که خودت فک میکنی بقول نورا خوشه میپوشی و اما یه خبر دیگه از بعد عیدم منا اومده مهدتون وکلی خوشحالی و من با خوشحالیات به وجد میام و چه حس خوبیه مادر بودن.

از عیدم بگم که مسیر رفت و بر گشت مسافرتمون قم- اصفهان-لامرد- عسلویه-بو شهر- اهواز-شوشتر- کرمانشاه و در نهایت زنده باد وطنم اردبیل.به هر شهری که میرسیدی کلی خوشحال بودی که یه خونه دیگه میخریم نا گفته نماند که عمه و باباجون خودت و عمه و باباجون آرمین و آرمانم همسفرت بودن و کلی باهاشون بازی کردی و اینم بگم اندازه سر سوزنم اذیتم نکردی مرسی پسرم تشویقم کردی که زیاد بریم مسافرت کلی کنجکاو بودی و کلی سوال میکردی  همشم قصه پسر بدو میخواستی برات بگم. چون از اولم بهت سپرده بودم ماشین عمه نری تا اذیت نشن وقتی میگفتن میگفتی هر کی ماشین خودش.آی قربونت برم عزیزم .راستی سال نوتم مبارک شاهزاده ی من.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)