ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

دنیای اینروزای اروین

1394/5/13 10:51
نویسنده : مامان اروین
401 بازدید
اشتراک گذاری

سلام اروین قشنگم اینقد حرف برا گفتن هست نمیدونم از کجا شروع کنم و چه طوری تمومش کنم.بذار اینجوری شروع کنم که واسه خودت آقایی شدی بزرگتر از سنت رفتار میکنی و اینقد مراعات منو میکنی که گاها فراموش میکنم تو فقط 3 سال داری تکه کلامت این شده که دوست دار م عاشقتم دیوونتم دیگه تو مهدم همه بچه ها یاد گرفتن و وقتی خانوم مدیرو میبینن میگن خانوم مدیر دوست دارم عاشقتم دیوونتم.یه آهنگی هست به نام مارال مارال که برا هرکی که دوست داری جایگزینه مارال میکنی و میگی سولماز سولماز سولماز عشقوه توشدوم سولماز.وقتی میگم حال ندارمو مریض میشم اسباب بازیاتو جمع میکنی تازگیام یاد گرفتی صندلی رو میکشی جلوی ظرفشویی و برام ظرف میشوری و میگی مثلا من مامان عادلم دارم ظرف میشورم تو هم سولمازی.پارکم که دیگه دو روز یه بار میریو عاشق ترامبلینگ هستی تازگیا به وسایل بازی تو شورابیلم علا قه پیدا کردی خصوصا سرسره بادیش.امسال ماه رمضون کلی رفتیم پارک یعنی دیگه حد اکثرش  یه روز در میان پارک بودیم عاشق پیاده روی هستی و مثل آدم بزرگا میری پیاده روی کوه .

واما از این بگم که لحظه به لحظه بزرگ شدنت رو حس میکنم وقتی که به فکر منی وقتی مسائل رو به هم ربط میدی دیروز میگی مامان امام زمان کجاست؟ میگم امام زمان غیبت کرده  میگی غیبت کرده  کجا رفته منم گفتم پیش خدا و تو تو ذهنت یه معادلاتیو حل کردیو مسائلو بهم ربط دادی و در آخر گفتی پس بابی تو هم غیبت کرده آخه اونم پیش خداست منم با ناراحتی گفتم نه امام زمان میاد اما بابای من نه و تو با صد افسوس گفتی دعا میکنیم بیاد به مامان جون بابا جون میگم زیاد نماز بخونن تا بیاد.

و چه شیرین هست دنیای بزرگ شدنت و یک مادر انگار لحظه به لحظه با رشد کودکش متولد میشود اروینم تمام عاشقانه هایم برای تو دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)