ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

تولد تولد تولدت مبارک

1393/12/4 13:32
نویسنده : مامان اروین
417 بازدید
اشتراک گذاری

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

سلام جاودانه من تولدت مبارک امسال چه حا ل و هوایی داشتی برا تولدت تقریبا از آبان که تولد بابایی بود منتظر تولدت بودی تا اینکه تولد من شد دیگه صبرت تموم شد انقد سوال میکردی تولدم نشد وگاها گریه  و بیتابی که چرا تولدم نشد قبل تولدتم با با برا کاری رفت شیراز و دوری از بابا و انتظار تولد بیطاقتترت کرد ولی بالا خره بابا سعیشو کرد خودشو برا تولدت برسونه و تو کمتر انتظار بکشی و بالا خره انتظارا به پایان رسید و عشق من سه سال از زندگیش رو طی کردو با فوت شمع تولدش به چهارمین سال زندگیش سلام داد  اینم بهت بگم منم کمتر از تو ذوق نداشتم با اینکه فرصتم کم بود اما با تما م وجودم تلاشمو کردم تا تو خوشحالیت کامل بشه  .ولی میدو.نم تو لیاقتت بیشتر از این جشن تولدهاست .

عزیز جونم بالا خره رسیدیم به روز تولدت و تو چشماتو وا کردیو دیدی خونه تزئین شده و باز گریه که چرا تولد نمیاد منظورت کیک تولدت بود و خودت کیک باب اسفنجی سفارش داده بودی و البته برف شادی .روز تولدت عمه صبح اومد برا کمک و باهم رفتین حموم و کلی بهت خوش گذشت و 1 خوابیدی تا 3 بعد بیدار شدی با مبین بازی کردی نا گفته نماند مبینم کلی بهمون کمک کرد تا اینکه مهمونا یکی یکی رسیدن و تو ذوق و شوقت بیشترو بیشتر شد تا سر شام یه کم بد اخلاق شدی و دیگه طاقتت تموم شد تا بعد شام دیگه رفتیم سر تولد و تو لباس تولدتو پوشیدیو مثل آقاها اومدی نشستی رو مبل و باز منتظر کیک ،رفتم تا کیک و آوردیم دیگه خنده رو لبات نشست و شادیت چن برابر شد و با نورا کلی عکس انداختی و شم رو فوت کردیو با آیدینم کلی رقصیدی الهی فدای اون رقص قشنگت انشالا تو پستای بعد عکس از رقصتم میذارم بعد بریدن کیک گفتی مامان کادوها رو واکنم و یکی یکی کادو ها رو واکردیو کلی خوشحالی.

فدای کل وجودت عشق من که کلی خوشحال بودی با تولد تو من هم هر سال متولد میشم و با تو روز های بهتری رو تجربه میکنم و میترسم از اینکه این روزا بگذره و من نتونم زیاد با تو باشم وسعیم بر اینست هرروزم با تو باشم گرچه اگه هم باهم نباشیم من کل وجودم رو پیش تو میگذارمو میروم فدای تو همه ی هستیم لمس بودنت مبارک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)