ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

سلام به پسرخوبم

سلام خوشگل مامان اینروزا پسر خیلی خوبی شدی خوب غذا میخوری زیاد گریه نمیکنی و کلی بازی میکنی دوشنبه جشن نامزدی دایی میثم بود موندی پیش آبجی بهارک اینا و من رفتم کلی بهت خوش گذشته بود و اصلا هم گریه نکرده بودی آیدینم اونجا بود وای وقتی که اون اومد تو چقدر خوشحال شدی عاشق این خوشحالیاتم .این اولین عروسی بود که بعد تولدت با خیال راحت رفتم. عشقم، جونم،پسرم عاشق شیرین کاریهاتم .دیگه کم مونده 1ساله بشی سرم شلوغه و فکرم مشغول وقتی خوابی دارم برا امتحان نظام میخونم و گاها هم تو تدارک تولدت. عاشقتممممممممممممم
12 بهمن 1391

سلام به پسرخوبم

سلام خوشگل مامان اینروزا پسر خیلی خوبی شدی خوب غذا میخوری زیاد گریه نمیکنی و کلی بازی میکنی دوشنبه جشن نامزدی دایی میثم بود موندی پیش آبجی بهارک اینا و من رفتم کلی بهت خوش گذشته بود و اصلا هم گریه نکرده بودی آیدینم اونجا بود وای وقتی که اون اومد تو چقدر خوشحال شدی عاشق این خوشحالیاتم .این اولین عروسی بود که بعد تولدت با خیال راحت رفتم. عشقم، جونم،پسرم عاشق شیرین کاریهاتم .دیگه کم مونده 1ساله بشی سرم شلوغه و فکرم مشغول وقتی خوابی دارم برا امتحان نظام میخونم و گاها هم تو تدارک تولدت. عاشقتممممممممممممم
12 بهمن 1391

بدون عنوان

روزیکشنبه ١ بهمن تولد مامانی و تولد ١١ ماهگی تو بود بابایی زحمت کشیده بود یه جشن مختصری با ححضور دایی رضا و دایی افشینو خاله مارال و دایی شهریار ترتیب داده بود (دستش درد نکنه)منم یه کیک و چیک سفارش دادم کیکا رو به دایی طاهر سفارش داده بودیم که اونم برداشته بود یه کیکه دخترونه زده بود حالا عیب نداره یه عمر میخوای مرد باشی این یه شبو دختونه باش خلاصه که تولد ١١ماهگی تورا با تولد مامان جشن گرفتیم وای که چه میرقصیدی مجلسو کلا خودت گرم کردی قربونت عکساش تو ادامه مطلب.... ...
6 بهمن 1391

بدون عنوان

      روزیکشنبه ١ بهمن تولد مامانی و تولد ١١ ماهگی تو بود بابایی زحمت کشیده بود یه جشن مختصری با ححضور دایی رضا و دایی افشینو خاله مارال و دایی شهریار ترتیب داده بود (دستش درد نکنه)منم یه کیک و چیک سفارش دادم کیکا رو به دایی طاهر سفارش داده بودیم که اونم برداشته بود یه کیکه دخترونه زده بود حالا عیب نداره یه عمر میخوای مرد باشی این یه شبو دختونه باش خلاصه که تولد ١١ماهگی تورا با تولد مامان جشن گرفتیم وای که چه میرقصیدی مجلسو کلا خودت گرم کردی قربونت عکساش تو ادامه مطلب....           ...
6 بهمن 1391

تولد مامانی و11 ماهگی اروین

روزیکشنبه ١ بهمن تولد مامانی و تولد ١١ ماهگی تو بود بابایی زحمت کشیده بود یه جشن مختصری با ححضور دایی رضا و دایی افشینو خاله مارال و دایی شهریار ترتیب داده بود (دستش درد نکنه)منم یه کیک و چیک سفارش دادم کیکا رو به دایی طاهر سفارش داده بودیم که اونم برداشته بود یه کیکه دخترونه زده بود حالا عیب نداره یه عمر میخوای مرد باشی این یه شبو دختونه باش خلاصه که تولد ١١ماهگی تورا با تولد مامان جشن گرفتیم وای که چه میرقصیدی مجلسو کلا خودت گرم کردی قربونت عکساش تو ادامه مطلب.... ...
6 بهمن 1391

یازده ماهگیت مبارک

مژده مژده اروینم یازده ماهه شد روزای اولی که بدنیا اومدنی وقتی بچه های ده،یازده ماهه رو میدیدم فکر میکردم خیلی زمان میگذره تا تو عزیز دلم به اون حد برسی اما زمان مثل برق گذشت و تو الان شدی ١١ ماهه و یه ماه بعد تولد تولد تولد . یه دونه یزندگیم تبریک میگم انشالا مثل اینروزات شادو خوشحال باشی و کوچکترین اتفاقات باعث شادیهات بشه توانیهای این ماهت عزیزم بالاخره تونستی ٤ دستو پا را بری با اینکه زود حرکت کردی تقریبا از ٥ ماهگی اما سینه خیز میرفتی اما یه شب که پیش بابات بودی چنتا این حرکتو کردی که من اینقدر ذوق کردم که تا چند روز تکرارش نکردی ازمبل یا هر چیزی که دم دست باشه میگیری و راه میری ...
3 بهمن 1391

یازده ماهگیت مبارک

مژده مژده اروینم یازده ماهه شد        روزای اولی که بدنیا اومدنی وقتی بچه های ده،یازده ماهه رو میدیدم فکر میکردم خیلی زمان میگذره تا تو عزیز دلم به اون حد برسی اما زمان مثل برق گذشت و تو الان شدی ١١ ماهه و یه ماه بعد تولد تولد تولد . یه دونه یزندگیم تبریک میگم انشالا مثل اینروزات شادو خوشحال باشی و کوچکترین اتفاقات باعث شادیهات بشه توانیهای این ماهت عزیزم بالاخره تونستی ٤ دستو پا را بری با اینکه زود حرکت کردی تقریبا از ٥ ماهگی اما سینه خیز میرفتی اما یه شب که پیش بابات بودی چنتا این حرکتو کردی که من اینقدر ذوق کردم که تا چند روز تکرارش نکردی ازمبل یا هر چیزی که دم دست باشه میگیری ...
3 بهمن 1391