ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

روزای برفی

عزیزم بااینکه پارسالم برف باریدنو دیده بودی اما امسال از پارسال زیادی ذوق کردی آخه امسال یه برفی اومده که چن ساله این برفو ندیده بودیم از ٤شنبه شب شروع شده و تا امروزم ادامه داشت فکر کنم که ٥٠ سانتی برف اومده باشه و شما یه دونه ی مامانی تا برفو میبینی میگی بعععععف و کلی ذوق میکنیو رو به منو بابایی میگی چ چ بععف یعنی که زیادی برف اومده چن روز پیش که تب کردیو سه چهار روز تبت پایین نمیومد اما تا حالام علایمی از سرماخوردگی الحمدلله نیس و احتمال ٩٠ درصد داره دندونا میاد دو تا از جلو که مثل صدف زده بیرون و یکیم فکر کنم از فک در میاد که اینجوری امونتو بریده گل مامانی نمیدونم چرا وقتی استامینوفن یا ایپو پروفن میخوری بر عکس خاصیاتاشون که خواب آور ه...
24 آذر 1392

تولد آیلین

خوب این  دومین سالیه که تو تولد آیلین شرکت میکنی و مثل همیشه ذوق کرده بودیو شمع رو فوت میکردی اینجور جاها که با داییها یه جا جمعیم یه مشکلی داریم که تو همش دنبال ثمینی و اونم میخواد با آیلین بازی کنه و هی غر غر میکنی و منم سر ثمین نق میزنم خلاصه که دیرو زم همین برنامه رو داشتیم و تو با هیچ کس بازی نمیکردی و گیر داده بودی ثمین و جونم برات بگه که بخاطر ماه محرمم بساط بزن و برقص نبود و شمام یه کوچولو سرماخوردگی داشتیو  سر حال نبودی کوچولوی مامانی اینروزا مامان خیلی در گیره ،هم در گیره کارای نمایندگی که بالاخره مغازه رو گرفت و هم درگیر امتحان نظام. و یه ماهی بود شمارو به قول خودت تاب تاب نبرده بود خلاصه که دیروز جمعه ساعت ١ زدی...
17 آذر 1392

بدون عنوان

عزیز دل مامان انگار کم کم داری به شیر نخوردن عادت میکنی روزا که اصلا بهونه نمیاری هیچ، از بهونه گیریاتم کم شده اما شبا، سه شب کلا نخوابیدی نمیدونستی چطور بخوابی راحتتری. کلی اذیت شدی اما دیشب گرفتی راحت خوابیدی کلا هم باید یه چیزی باشه بخوری از هویج و میوه بگیر تا غذا کلا باید تو دهنت چیزی باشه انگار اینجوری میخوای غم بزرگی که تودلتو رو فراموش کنی. این مرحله که داریم میگذرونیم خیلی سخته هم برا تو هم برا من اما مثل بقیه مراحل میگذره عزیز دلم.تنها چیزی که اینروزا خوشحالم میکنه اینه که شیر میخوری آخه هیچ رغبتی به هیچ نوع شیری جز شیر مادر نداشتی.اینروزا خیلی ادا از خودت در میکنی آواز میخونی ،پرچم میبینی سینه میزنی ،وقتی خوابت میاد بالشتو میار...
3 آذر 1392

21ماهگی و کلی خبر

خوشگل مامانی تولد ٢١ ماهگیت مبارک خیلی خوشحالم که داری بزرگ میشی مرد میشی و یواش یواش خوب و بدو از هم تشخیص میدی تازگیا سه تا دندون مثل مروارید به آمار دندونات اضافه شده و شدی ١٦ دندونی شاهزاده ی قلب مامانی دیگه تعداد دندونات رسیده به نصف . انشالله نصف بعدی هم براحتی در میاد. یه دونه ی مامانی اینروزا برنامت تغییر کرده شبا زود میخوابی و صبحا زود بیدار میشی تا دیروز که میرفتم کار آموزی میرفتی خونه بابا بزرگ. اما امروز که خونه بودم بردمت مهد که آروم آروم عادت کنی ولی جوری رفتار کردی که انگار برای چندین سال اونجا بودی دیگه از امروز شدی بچه مهد میدونم با اینکه از محیطش خوشت میاد ولی باز ممکنه اذیت شی اما خوشگل مامانی منو ببخش مجبورم...
30 آبان 1392

20 ماهگیت مبارک

سلام عشق مامانی شاهزاده ی کوچک من چی بنویسم از کجا بنویسم موندم از کجاشروع کنم بذار اول از همه از آقا شدنت از بزرگ شدنت بگم عزیز دلم یه دونه ی مامانی تولد ٢١ ماهگیت مبارک ٢١ ماه گذشت و هر روز بیشتر از دیروز شدی همدم مامانی .روز به روز بینظیرتر و دوست داشتنی میشی بعضا کارایی انجام میدی که حیرون میمونم پسرم کی بزرگ شدو من نفهمیدم .دامنه لغاتت خیلی دیگه گسترده شده فکر نکنم بتونم همشو اینجا بنویسم ولی تا جایی که میتونم برات مینویسم آهو،اوش(گوش)،زیتون،بسی(بستنی)،پیشو(پیچ گوشتی)،آخ(شاخ)،اوشت(گوشت)،ماشین،دو دو(پاشو)،اتو(بشین)،یلام(سلام) اب(ابر)چیپ(چیپس)و... وقتی ازت میپرسیم اسم داییت چیه؟اپشین اسمت چیه؟اوین گربه میگه؟میو می...
29 آبان 1392

تسلیت

  ای مرثیه خوان! کرب و بلا ماتم نیست میراث حسین، درد و داغ و غم نیست جان مایه ی نهضت حسینی این است: هرکس که به ظلم تن دهد، آدم نیست. امروز تاسوعای حسینی است و من از طرف خودم و اروین  این روزها رو به همه دوستان تسلیت میگم و امیدوارم بتونیم بچه هامون رو حسینی بار بیاریم. امروز دومین سالیه که اروین تو مراسم عاشورا وتاسوعا شرکت میکنه البته یه سالیم تو دل مامانی نظاره گر این صحنه ها بود امسال یه دونه یمامانی هم سینه میزنه هم زنجیر،بعضا هم که تو تی وی نشون مید مردم سرشون میزنن تو هم قربونت برم میزنی سرت. وقتیم بابا میگه میرم مسجد دیگه گریه نمیکنی پشت سرش و وقتی ازت میپرسن بابا کجاست میگی مججد قربون ز...
29 آبان 1392

بابایی مهربون تولدت مبارک

بابایی نازم تولدت مبارک انشالله هزار سال سایه ات بالا سرمون باشه دوست دارم بوس بوس     د وست دلرم بابایی      همسر عزیزم در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست   ...
22 آبان 1392