روزای برفی
عزیزم بااینکه پارسالم برف باریدنو دیده بودی اما امسال از پارسال زیادی ذوق کردی آخه امسال یه برفی اومده که چن ساله این برفو ندیده بودیم از ٤شنبه شب شروع شده و تا امروزم ادامه داشت فکر کنم که ٥٠ سانتی برف اومده باشه و شما یه دونه ی مامانی تا برفو میبینی میگی بعععععف و کلی ذوق میکنیو رو به منو بابایی میگی چ چ بععف یعنی که زیادی برف اومده چن روز پیش که تب کردیو سه چهار روز تبت پایین نمیومد اما تا حالام علایمی از سرماخوردگی الحمدلله نیس و احتمال ٩٠ درصد داره دندونا میاد دو تا از جلو که مثل صدف زده بیرون و یکیم فکر کنم از فک در میاد که اینجوری امونتو بریده گل مامانی نمیدونم چرا وقتی استامینوفن یا ایپو پروفن میخوری بر عکس خاصیاتاشون که خواب آور هستن خواب از سرت میپره و دیگه اعصابت بهم میریزه این چند روز که این داروهارو میخوردی روزی ٦ساعتو به زور میخوابیدی بقیش بیحال هی گریه میکردی خلاصه جونم برات بگه دوشب پیشم به کل بیدار بودی و ساعت ٦ صبح خوابیدی بماند که با تب سنج و پاشویه هم اصلا میونه ی خوبی نداری جمعه هم مامان امتحان نظام مهندسی داشت و دایی اینا به خاطر شما اومدن خونه ی ما خوابیدن تا فردا شما بخوابی پیش اونا بابا منو ببره سر جلسه. بعد ظهر اونروزم با دایی و مبین و بابا رفته بودی برف بازی که کلی کیف کرده بودی که عکساشو برات میذارم.





روزای برفی