ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

بدون عنوان

1392/9/3 23:47
نویسنده : مامان اروین
205 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامان انگار کم کم داری به شیر نخوردن عادت میکنی روزا که اصلا بهونه نمیاری هیچ، از بهونه گیریاتم کم شده اما شبا، سه شب کلا نخوابیدی نمیدونستی چطور بخوابی راحتتری. کلی اذیت شدی اما دیشب گرفتی راحت خوابیدی کلا هم باید یه چیزی باشه بخوری از هویج و میوه بگیر تا غذا کلا باید تو دهنت چیزی باشه انگار اینجوری میخوای غم بزرگی که تودلتو رو فراموش کنی. این مرحله که داریم میگذرونیم خیلی سخته هم برا تو هم برا من اما مثل بقیه مراحل میگذره عزیز دلم.تنها چیزی که اینروزا خوشحالم میکنه اینه که شیر میخوری آخه هیچ رغبتی به هیچ نوع شیری جز شیر مادر نداشتی.اینروزا خیلی ادا از خودت در میکنی آواز میخونی ،پرچم میبینی سینه میزنی ،وقتی خوابت میاد بالشتو میاری میگی یایا ،تقریبا دیگه همه کلماتم میگی با یه شیرینی خاص .حالا یه موضوع جالب مثلا یه چیز خوردنی دلت میخواد یخچالو باز میکنی میبینی از اون نداریم بر میگردی میگی نیست بابا یعنی نداریم بابا میخره قربونه درک و فهمت گلم.

از مهد رفتنت بگم که همون روز اول آروم بودی بقیش گریه میکردی نمیدونم چرا شاید بخاطر شیر نخوردنت که حتما اینطوره البته من میبردمت مهد که بابچه ها سرگرم بشیو شیر خوردن یادت نیفته.انشالا تا مامان کارشو شروع میکنه تو هم مرتب بری مهد. تازگیا به ثمین میگی س با فتحه.خونه ی همه رو هم میشناسی تا یه کم نزدیک خونه ی دایی میشیم میگی س، ممین. خونه ی دایی افشینم همینطور یا بابا بزرگ. با تلفنم قشنگ حرف میزنی اما تا طرف قطع نکنه رضایت نمیدی.

حالا چند تا عکسم میذارم تا این شیطنتا تو کامل کنه.

اروین به مهد میرود

شیطون مامانیشیطون مامانیشیطون مامانی

اینجام آقا اروین داره زیر میز بازی میکنه تا خواستم ازش عکس بگیرم برام ژست گرفتهقلب

شیطون مامانیشیطون مامانی

عکس پایینی داری شاخای آهو رو به من نشون میدی بقول خودت آخ

شیطون مامانیشیطون مامانی

عاشق این تیپ نشستنتم عزیز دل مامانی

شیطون مامانی

اینجام ژست گرفتی با عروسکات عکس بندازی اما حیف که نذاشتی ماستس که دورو برت لب و لوچته پاک کنم

شیطون مامانیشیطون مامانیشیطون مامانیشیطون مامانیشیطون مامانی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)