یه ماه غیبت و کلی خبر
اول از همه سلام به همه دوستان، بعدشم سلام به شیرینترین پسر دنیا.
عسل مامانی اول ازت معذرت میخوام به خاطر کلی غیبت .آخه سیستممون خراب بود ورفته بود پیش عمو بهنام.اینم بگم که کلی از عکسات پریدو مجبور شدیم هارد جدید بخریم ولی عوضش میخوام خاطرات کل یه ماهتو اینجا بنویسم
اول از همه که آخرین واکسنتم تموم شد و موند تا شش سالگیت ولی برات بگم دلبر مامانی کلی اذیت شدی و دو روز مطلقا نتونستی را بری و تو کالسکه مثل شاهزاده ها میگردوندمت البته تو شاهزاده منی .

تو این یه ماه دوتا عروسی رفتی یکیش عروسی خاله لیلا بود که مثل مردای بزرگ بابابا رفتی مردونه.بعد تالارم که رفتیم خونه و دیجی داشت میخوند تو عزیز دل مامان صداش کلافت میکرد و بابابا رفتی دم در که اونجا کلی میرقصیدی و کلی طرفدار پیدا کردی.عروسی دومم برا خاله طاهره بود (خواهر زندایی)و با دایی افشین اینا رفتیم پار سآباد که کلی جیغ میزدی که الا و بلا باید بع بع ببینی. تو خود عروسیم که فرداشم اردبیل بودیم بابا ومنو کلی اذیت کردی مبینم که اسیر تو بود پیش من میومدی بابا رو میخواستی پیش بابا میرفتی منو میخواستی فدای تو قند عسلم که کلی اذیت شدی.
واما اینکه دوازده دندونی شدی و تو این یه ماه سه تا مروارید خوشگل در آوردی که وقتی میخندی باهاشون زیباترو زیباتر میشی
.gif)
تو این یه ماه سه بار شهر بازیه سرپوشیده رو تجربه کردی و کلی مامان و پسر تو خانه کودک حال کردیم دوبار باهم رفتیم الماس شهر ،یه بارم شهر خورشید.ای قربونه ذوق کردنات.،
![]()
![]()
![]()
برا خودت یه پا دیجی شدی هم میخونی هم میرقصی و وقتی میرقصی همه باید دست بزنن وگرنه صداش میکنی و با اشاره بهش میگی که دس بزن حین رقصم از خودت صدا در میاری اوه اوه

لغت نامه ی ١٨ ماهگیتم بدین شرح است:
بابا و ماما=بابا ماما
محسییین=محسن
با بوزورک=بابا بزرگ
آجی= آبجی
ممین=مبین
آیلین وآیدین=آیلین وآیدین
عامو= عمو
دادا=دایی
آله= خاله
ازعمو= زن عمو
ممش= وقتی شیر میخوای
همچنان همه حیوانات باتوجه به شکل و شمایلشان یا اسب هستن یا معیی
تطاق= اطاق
ددر =در در
یایا=لالا
ماشین یا عن عن= ماشین
اشق=قاشق
ها پیما=هواپیما
ماه= ماه
![]()
تو این ماه دو هفتشو مریض بودی که بیخوابیهات کلی اذیتم کرد و خودتم کلی اذیت شدی آخرشم رفتی دکتر.ولی پسر مامانی نخوردنت بیشتر اذیتم میکنه حاضرم جندین روز نخوابم اما بخوری دیروز به قدری اذیت کردی که نگو ،هیچی غذا نمیخوردی و چسبیده بودی به ممش به قول خودت . منم حرصم در اومد چسب زدم روش تا شب دلمو سوزوندی همش میگفتی ماما ممش میگفتم بیا بخور میگفتی نه اووووف.آخرش دلم نیومد چسبو کندم جوری دویدی طرفم که اشکم در اومد


تازگیها هم تو حموم گریه میکنی و از تو وانت میخوای فرار کنی نمیدونم چرا؟

از اتو کردنت بگم که خاله مریم یه اتو بهت کادو داده و شما عزیز دل هر روز کلی لباس از کشوت میاری و لباساتو اتو میکن
هر روزم یه وعده میری روی کابینت کنار ظرفشویی و یه قاشق ور میداری و ظرف میشوری بماند که یه دست لباس بقول خودت ایس میکنی
.gif)
واما...١٩ ماهگیت مبارک
نفس مامانی شاهزاده ی قلبم ١٩ ماه از زندگیه پربرکتت گذشت و در این ١٩ ماه خدارو هرروز بیشتر از دیروز شاکرم که شما رو به منو بابایی هدیه داد. دوست دارم یه دونه ی زندگیم.بوسسسسسسسسسسس





یه ماه غیبت و کلی خبر 

