اولین آرایشگاه پسرم
سلام عسل مامانی چند وقتیه برات نمینویسم ولی اینبار اومدم از اولینتجربه یآرایشگاهرفتنت برات بنویسم البته اولین بار نبود که موهاتو کوتاه میکردی 5 باری دایی رضا زحمت کشیده بود البته با همکاری صمیمانه ی پسر داییت مبین که بیچاره رو با آبپاش خیس آب میکردیم که تو گل پسر بخندیو گریه نکنی .بماند که هر چی تو این شش،هفت سال حرکات ژیمناستیکم یاد گرفته برات انجام میداد تا کمتر گریه کنی.خلاصه که جمعه که میشد 21 تیر برا یه کاری رفتیم خونه خاله ماهرخ که دیدم کنار خونشون یه سلمونی هس از فرصت استفاده کردم فرستادمت اونجا تا یه صفایی به موهای سرت بدی با کلی نگرانی با بابا و احسان و عمو راشد که نوبتشو داد به شما اروین خان راهیت کردم آرایشگاه،منم رفتم خونه خاله ماهرخ. تا یه ربع برگشتی و کلی موهات کم شده بود اما لاغر شدنت زیاد به چشم میومد. بابا میگفت از اول تا آخر گریه کردی .ولی عوضش چن ماهی از آرایشگاه رفتن معافی مبارکت باشه گلم انشالله آرایشگاه دومادیت.
از امروزبازم اسهالت شروع شده خوشگلم وقتی بیحالی خیلی حالم گرفتس . اینروزام که ماه رمضونه و من با وجودی که شیر میدم روزه میگیرم خودمم بیحالم. بماند که از صبح تا شب عشق شیر خوردن پیدا کردی هر چیم غذا میدم این شیره رو باید بخوری بخور نوش جونت. من که به زور خواب روزه میگیرم شبا تا سحری بیدارم و روزا وقتی تو خوابی منم خوابم پس کمکم کن تا زیاد بخوابم وبتونم روزه هامو بگیرم.


اولین آرایشگاه پسرم
