ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

شمارش معکوس

1392/11/8 12:11
نویسنده : مامان اروین
206 بازدید
اشتراک گذاری

و برای دومین بار به شمارش معکوس برای تولدت مشغولم و هر روز را در این روزهای واپسین دو سالگیت جشن میگیرم آخر هرروز دوست داشتنی تر از دیروزی و هرروزت جای هزاران بار شکر دارد که خداوند نازنینی مثل تو رو به من و بابایی داده .

 نفس مامانی یه دو نه ی زندگیم  دوست دارم با تمام وجود . الان بیشتر از یه ماهه میری مهد دیگه عادت کردیو کلی دوست پیدا کردی و قتی میپرسیم اسم دوستات چیه میگی شبا(صبا)مهتی(مهدی) مائده،حامد پامیس(پارمیس)و آرمین. به مربیاتم که استثنا ئا شما میگین عمه در حالیکه همه میگن خاله. تا حالا به هیشگی نگفته بودی خاله تا چند روز پیش که به خاله بابا (خاله نگار)گفتی خایه قربونه زبون شیرینت . دو هفته ای هم بود که منو شما مامانی مریض بودیم اونم از بد جورش الانم کامل خوب نشدیم اما خوب بهتریم . از حرف زدنت برات بگم عزیزم اصلا دوست نداری فارسی بحرفی نمیدونم چرا الانم کامل ترکی میحرفی دیگه کاملا منظورتو با کلمات میرسونی مثل قبل نیست که استاد پانتو میم بودی .دیگه نمیشه بگم لغت نامه اینبار میگم جمله هایی که میگی:

گیمیم(میپوشم)،نات(بخواب)اوخیام(میخونم)،گیم(میپوشم)،گدخ(بریم)،بابا گلدی(بابا اومد)و...ناگفته نماند که ضمیرو زمان فعلا رو خوب بکار میبری.

نولدی عاشق نولدی گفتنتم وقتی میگم وای هرجا باشی خودتو میرسونیو میگی نولدی ماما نولدی فدای دل قشنگت .

دیگه از وابستگیت به من کم شده و میدونی که مامان هر جا بره بازم برمیگرده پیشت .

وقتیم مامان رانندگی میکنه میگم چطوره با گوشه ی لبات میخندیو میگی بابا یعنی بابا خوب میرونه عاشق این مسخره بازیاتم

هفته ی پیشم رفتیم تهران برا امتحان جامع مامان برا نمایندگیش که دو روزی به خاله نگار اینا زحمت دادیم و شمام کلی شیطونی کردی اما تو راه حوصلت سر میرفت و اذیت میشدی به تونلها که میرسیدیم باهم میخوندیم تونل هی هی و دست میزدیم تا شما شاهزاده کو چولوی مامان خوشحال بشی .

عزیز دل مامانی بیصبرانه منتظر تولدت هستم و میدانم این تولدی که برات میگیریم  در شان تو نیست و شما لایق بیشتر از اینایی اما خوب بازم مشکل همیشگی مامانی تنهاس دست تنهاست  امیدوارم بزرگ شدی این مسئله برات هضم بشه اما من هر روز دو سالگیت را برایت جشن گرفتمو میگیرم چون هر روز بیشتر عاشقت میشوم عاشق قد کشیدنت حرف زدنت شیطنتات که بخوام لیست کنم باید تا فردا بنویسم .عکسم چون دوربینو امون نمیدی من عکس بگیرم و میگیریو چه بلاهایی که سرش نمیاری دیگه عکسات کم شده بهر حال بارها گفته ام و الانم میگم بهونه ی زندگیم دوست دارم عاشقتم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

آبیده
9 بهمن 92 0:16
الهی من قربون این زبون ترکیت برم که خیلی با حال میحرفی دلمون واست تنگ شده اروین خان این ورا هم بیا تازه موحسن اینقد نگو تنهام اگه قابل بدونی ما هستیم من با اروین بازی میکنم مامانی هم با شما میشینه اونوقت ما اصلا شلوغ نمیکنیم!بلاخره همه جوره در خدمتیم موحسین
مامان اروین
پاسخ
ممنونم آبیده جان شما همیشه لطف داری و این دخملیه مام که همیشه کمکمون میکنه آی قربونشش