زیارت قبول زائر کوچک
سلام زائر کوچولوی امام رضا.همیشه تو سفرو زیارت باشی
اروین کوچولوی من یادت باشه اولین باری که رفتی پابوس امام رضا ١٧ماهت بود و ٢٤ ماه رمضان حرکت کردیم به اتفاق آرمین و آرمان و عمه جون . که تا دو روز تهران خونه ی خاله نگار موندیم بعدش روز اشنبه با قطار سریع السیر حرکت کردیم مشهد . واما خاطرات قطار...
ساعت ٦ صبح سوار قطار شدیم و شما پسر نازنینم که خدا نکنه بد خواب بشی که حسابی بد عنق میشی (البته این خصلتت به مامانت رفته)از یه طرفم هم وقتی سوار شدیم به قول خودت عن عنتو (کالسکه)دیدی وای چه جیغی میکشیدی حالا بگذریم از اینکه مسافرایی که دم صبحی میخواستن بخوابن شما عزیز دل یه جیغ بنفش میکشیدیو اعصاب کل واگنو بهم میریختی حالا یه خانم به عمت گفت من جای شما بودم بچه رو پرت میکردم بیرون . حالا ببین ماتو چه حالی بودیم بیچاره بابات فقط ١ ساعت رو صندلیش نشست بقیش باشما تو مابین واگنا پلاس بود نزدیکای مشهدم دیگه پیاده حال میکردی و میدوییدی از این واگن به اون واگن باز کردن درا رو هم یاد گرفته بودی . اما تو برگشت که تجربمون زیاد شده بود نذاشتیم زیاد اذیت کنی کالسکه رو بابا یواشکی آورد تو و مابین صندلیا جاسازی کرد و خودشم باز یکی دو ساعت نشست و بقیش باز مابین واگنا تلپ بودین.
وخاطرات خونه بابابزرگ....
بالا این مطلبو جا انداختم که بابا بزرگ اینا یه ١٥ روزی بود اونجا بودن و ما مهمونه اونا بودیمو کلی زحمت دادیمو شما نوه ی گلشون کلی با اون جیغات اذیتشون کردی وکلی بازی کردی .
خاطرات بازار و خرید...
عرض به خدمتت که تاحالا چندین بار مشهد رفته بودم اینقد بازار نرفته بودم ولی باتو که از اون جیغات تو بازارم آرامش نداشتیم روزی یه وعده بازار میرفتیم و شما گل پسر پدر گرامیت را کلی اذیت میکردی. خیلی دوست داشتم از اولین باری که زائر شدی یه عکس تو آتلیه بگیرم اما متا سفانه نشد انشالله دفعات بعد. انشالله.
مهمتر ا ز همه خاطرات حرم ...
اول اینکه تو راه حرم هواپیما زیاد میدیدم و عمه بهت میگفت هواپیما و تو هم میگفتی هوااااااا اوووووووووو و صدای هواپیما رو در میاوردی بماند که بعضا میگفتی هواااااااا و ما فکر میکردیم توهم زدی اما میدیدیم یه هواپیما که خیلی اوج گرفته و یه کوچولو پیداست تو باهوشه مامانی کشف کردیو داری به ما نشون میدی گنبد طلایی حرمم که میدیدیم من برات میخوندم امام رضا امام رضا و تو عشق مامانی سینه میزدی وبماند که گاها این سینه هم تبدیل به رقص میشد حالا وقتی گنبدو میدی به بابا میگفتی ابا ابا امام و هی تکرار.تو حرمم کلا بازیگوشی میکردیو مجبور بودیم یکیمون شمارو نگه داریم و یکی مون زیارت بریم یا نماز و زیارت نامه بخونیم.اما یه شب تنهارفتیم حرم که کلی حال دادی به ما اول رفتیم زیرزمین همون جاییکه خانواده میتونن باهم باشن و شما پسر گلم کلی دویدی (ناگفته نمونه بهترین سرگرمیت تو حرم این بود که مهرارو از تو جامهری میچیدی زمین بعد دوباره میذاشتی سر جاشون)بعدشم رفتیم که بابا بره زیارت تورو بین نرده هایی که خانوماو آقاهارو از هم جدا میکردن گذاشتیم یه آن دیدم نرده هارو بوسه بارون کردی قربونه بوسای قشنگت.
و اما سوغاتی مشهد ....
بهترین سو غاتیت از مشهد دو تا دندونه. خوشگلم از همین جا رویش مرواریدای هشتم و نهمتو بهت تبریک میگم البته الانم که برگشتیم دوتا دندونه دیگه دارن سفید میشن.
ناگفته نماند که مامان بزرگ برات از این اسباب بازیهای ابزار گرفت که کلی باهاش حال میکنی و عمه یه حوله خوشگل. عزیز دل مبارکت باشه
اما به اطلاع همه برسونم که عکسای این پست به زودی آپلود میشه


زیارت قبول زائر کوچک
