ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

عشق مامانی زودی خوب شو

1392/3/20 1:09
نویسنده : مامان اروین
271 بازدید
اشتراک گذاری

هفته ی پیش یه هفته ی پردرد سری بود تقریبا از نهم و دهم خرداد تا الانش.مامانی اذیت شد و لی عشق مامانی بدتر.گلم از شنبه شب تب داشتی شبا میرسید به ٣٩،هیچگونه علایمه سرماخوردگیم نداشتی تا حالام کشف نکردم چی بود ولی فکر کنم مال دندونت باشه آخه دهان مبارکتم نمیذاری چک کنیمو بفهمیم. کلا هم غذا تعطیل،فقط باشیر من تغذیه میکنی الانم که الانه به زور بازی بهت غذا میدم آخه گلم تو عشق من بد غذا نبودی .خلاصه عشق مامان کاش همین بود و فقط غصه مامانی اینا بود ٤ شنبه رفتیم آستارا که به تو که عشق آب داری یه آب حسابی نشونت بدیم تو راه به عمه و بابا بزرگ اینام گفتیم بیاد تا کلی حال کنی از ساعت 12.30 که رسیدیم کلی حال کردی کلی آب تنی ،کلی رقص،کلی شیطونی. ساعت حدود 3 هم بابابزرگ و عمه اینا رسیدن دیگه کیفت کوک شد ولی... اصلا تعریف جریان برام درد آوره ساعت 7 اینا تو تنها پشت ماشین برا چند لحظه بازی میکردی متوجه تنها بودنت شدیم و من اومدم دنبالت صدات کردم تو هم اومدی اما یه لحظه باز متوجه نبودت شدیم و یه جیغ ازت بلند شد و ایکاش میمردمو اونجوری نمیدیدمت .وقتی پاشدم دیدم نشستی رو آتیشی که برا کباب روشن کردیم که البته 3 ساعتی بود که خاموش شده بود وای که چقد گریه کردی منو بابا دیگه قلبمون داشت از جا کنده میشد آوردیمت آستارا اورژانس، اونجا ضد عفونی کردنو کرم زدن اما تا چشمت به پای باند پیچیت افتاد بدتر جیغ کشیدی تا چند کیلومتری بعد از آستارا یه ضرب جیغ میکشیدی تا اینکه پیاده شدیمو شربت ایپوپروفن دادیمو تو بغل بابا خوابت برد من رفتم ماشین عمه اینا تا پشت ماشین راحت بخوابی بعدشم آوردیمت درمانگاه والی دکتر نوزاده اونجام کلی گریه کردی و آوردیم خونه داروهاتو دادیمو گرفتی خوابیدی .

شرمندتم گلم اگه من کوتاهی کردم شرمندتم الات سه روزه تو بغلمی پاتم شدید تاول زده وقتی خوابی کرماتو میزنم تا جذب شه.عشق مامانی زودی خوب شو چون مامانی هر لحظه بیشتر خودشو سرزنش میکنه اون لحظه ای که گریه میکردی آرزو میکردم من جات بودم

دوست دارم عشقم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)