دوازدهمین سالگرد مامان جونی
اروین نازم امروز سالگرد مامانبزرگ بود خیلی آرزو داشتم بو دو تورا میدید ١٢ سال پیش تو چنین روزی مامانت تنهای تنها شد جوری که تا حالا کسی برام جاشو پرنکرده هیچ ،هر روز بیشتر از دیروز جای خالیشو حس میکنم دوست ندارم وبلاگت جایی برای نوشتن غم و غصه باشه ولی خوب اینجا ننویسم چیکار کنم.
امروز باهم رفتیم سرخاک کلی فاتحه خوندیمو اومدیم اما لحظه به لحظه نبودن مادر عذاب است وچون این عذاب رو کشیدم از وقتی تو اومدی بیشتر مواظب خودم هستم چون نمیخوام نه تو و نه هیچکس دیگه عذابی رو که من کشیدمو تجربه کنه
روح مامان بزرگم الهی شاد باشه و انشالله روزی برسه بتونم یه کارایی برای شادی روحش بکنم الهی آمین
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دوازدهمین سالگرد مامان جونی
