ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

شیرین زبون مامان

1392/11/26 11:03
نویسنده : مامان اروین
239 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستان امروز اومدم از شیرین زبونیهای یه دو نه ی زندگیم  بنویسم  عزیز دل مامانی  به مربیای مهدش میگه عمه که تازگیاش به مدیرش میگه خایه که دیشب داشتم این موضوع رو به باباش میگفتم  یه هو گفتی خانوم مدیر قربونت گلم . ییوان(لیوان) -شیر-شیر قوتاردی بابا الاجاخ بازاردان-خاخا بابا (یعنی خراب شده و بابا درست میکنه) اوشت(گوشت)اوجه(گوجه) میمو(لیمو) سیب-انا- ترش(پرتقال و نارنگی)شک-شکر- اند(قند)ممین(مبین)دوهتر(دکتر)مماغ(دماغ)و... که بازم یادم بیاد برات تو پستای بعد مینویسم  دیگه بوی تولدم به دماغت خورده همش میخونی تفلد تفلد فدات عشقم .دیروز رفتیم  کیکتو سفارش بدیم که همش میگفتی چرا کیک نگرفتی اینروزا فقط یه کار بد میکنی دست تو دماغ آخه خوشگل مامانی چی بگم....

هفته ی پیش یه یاد داشت تو کیفت دیدم  که خانوم مدیرت نوشته بود پدرو مادر گرامی اروین عزیز  لطفا وسایل زیر را برا اروین تهیه فرمایید دفتر نقاشی و مداد شمعی و کاغذ رنگی و قیچی وای که چه ذوقی کردم یه آن به یاد بچه گیهای خودم افتادم  که چقدر خریدن و داشتن اینجور وسایل برایم هیجان انگیز بود .

خانوم مدیرت به من میگه که ماشالله اروین به کتاب علاقه داره و اسم همه شکلکارو تو کتاب میگه قربون پسر بینظیرم.عمه جونتم که کلی از کتابای آرمین و آرمانو داده هر روز یکیشو میبری مهد . گاها جا میذاری گاهنم میاری البته لازمه اینم بگم که پسر شیطونه مامانی هیچی از و سایلشو به کسی نمیده و نمیذاره که کسی بهش دست  بزنه قربونه حس مالکیتت برم . گاها هم سوار سه چرخت میشی  میری تو خیال خودت برام بسی میگیری میاری ای جوونم

عاشقتم بی نظیرم راستی عشق مامان ولنتاینت مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)