عاشقتم شاهزاده ی دوست داشتنیم
چقدر آرامم پسرکم که تو هستی
که کنارمی و همیشه در قلب منی
به معصومیت کودکانه ات قسم که بیشتر از هر مادر دیگری عاشقت هستم
دغدغه هر روز من بودن توست
نفس کشیدنت ...
ایستادنت...
خندیدنت ...
راه رفتنت ...
لحظه به لحظه کنارم قد میکشی و بزرگ میشوی
اروین عزیزم
دستهای کوچکت را میگرفتم تا بلند شوی راه بروی و حال دیگر میدوی ...
تمام لذت زندگی همین است.
میخواهم آغوشم مادرانه ترین آغوش دنیا باشد برای تو ...
میخواهم به تو یاد بدهم کلمه به کلمه عشق را زندگی را
مادر بودن شیرین است ... آنقدر که حتی فکر کردن به نوازش صورت پاک و معصومت مرا میبرد تا اوج ...
سهم من از دنیا پسر کوچکی ست به بزرگی تمام عشقهای دنیا ...
شاهزاده دوست داشتنی من دیگر لحظات آخر دو سالگیت را سپری میکنی و این لحظات لحظات بزرگیست برای من چون از فردا هرکس پرسید چند سالشه باید بگویم سه سالشه و این یعنی یک سال دیگر بزرگ شدی و تواناییهایت بیشتر شده دیگر صبح که از خواب بیدار میشی میگی مامان سلام. میری مهد و عادت کردی. پسر شجاع و بینظیر من امسال یه کوچولو با سختیهای زندگی آشنا شدی 30 آبان از شیر گرفتمت و این برایت سخت ترین کار ممکن بود اما به یک باره دست کشیدی و تحمل کردی از اواخر آذر ماه رفتی مهد و اینم سخت بود بارها وقتی که میخواستی ازم جدا بشی منو بغل کردیو باعث شدی منم اشکم در بیاد اما الان دیگه برا خودت مردی شدی و صبحها پامیشیو میری مهد انگار که از بدو تولد اونجا بودی اروین نازم دوستت دارم و تو برام یه عشق مداومی عشقی که هر روزو هر ساعتو هر ثانیه ام را برایم پر معنا کردی
عاشقتم شاهزاده ی مامانی


عاشقتم شاهزاده ی دوست داشتنیم
