روزای آخر سال
سلام دوستان این پست برا قبل عید اما وقت نشد از حالت ثبت موقت درش بیارم .
اینروزا که بوی عید میاد سر مامانی شلوغه و زیاد نمیتونم بهت برسم عزیز دل مامانیم از 4 شنبه مریض شده و تازه داره یواش یواش خوب میشه از 4 شنبه بعد از ظهر اسهال و استفراغ شروع شد و بعد از ظهرم که مامانی کار داشت و با ثمین مونده بودی کلی خرابکاری کرده بودی فدای تو مامانی بعدش با بابا و ثمین رفته بودی بقول خودت دوکتور اما خوب حالت خوب نشدو شب مجبور شدیم ببریمت بیمارستان . خانوم دکتر معاینت کرد و شما گل مامانی گریه نکردی شیر مرد من شاهزاده ی من گاها حس میکنم یه هویی بزرگ میشی و در کت اینقدر بالا میره که بیشتر از سنت نشون میدونی .فرداشم حالت خوب نبود تا جمعه که یه کوچولو حالت خوب شد الانم استفراغ خوب شده ولی خرابکاریا ادامه داره ولی بازم شکر .وقتی مریض میشی کل بدنم کرخت میشه انگار دنیا قفس میشه و میشم افسرده .
خوب اینروزا قشنگ جمله میبندی چیزی که برام جالبه اینه که زمان فعلاتو خیلی خوب بکار میبری بابا خرید بابا میخره .صدریا ماشینی ورمیجیم. ماما صبا هانی صدرا هانی الین بددی. بابا گتی کارا .هرچیم بخواییو خونه نداشته باشیم میگی بابا آلاجاق.خلاصه که قربونت برم حسابی سر زبون دار شدی


روزای آخر سال
