یاد پدر
…
دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
و وای به روزی که این نگهبان پر بکشه و بره یهو به خودت بیای ببینی 18ساله رفته فکر کن 18 سال ،چقدر زیاد ،ومن انگار هررو ز بیپدر میشمو یادش برایم زنده تر میشه هر سال 15 روز به عید مانده باز برایش سیاه میپوشم و چه روزهایی که از دلتنگیش اشک در چشمانم حلقه میبندد و این یعنی نمیتوانم فراموشش کنم نمیتوانم که نه نمیخواهم چون بی وجود او پشتم به جایی گرم نیست و وجودم نیز خالیست بیوجود او.
پدر عزیزم یادت گرامی و زنده و روحت شاد


یاد پدر
