ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

پسر مامانی

1393/4/15 20:23
نویسنده : مامان اروین
244 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر ماماننی سلام یه دونه ی مامانی وای که چقد حرف دارم برات از کجا شروع کنم نمیدونم بذار از شعر خوندنت بگم وای که چه خوب میخونیه چه شیرین زبون اونایی که یادمه رو از زبونه خودت مینویسم:

میوه نخور نشسته   مگس رویش نشسته    اول بشور با ققت بعدن بخور با لشت

هر گون ایشه گدن   باشماخلارین گینده      سو سپرم دالیجاق   یول گوزلرم گلینجخ

سلام بابا سلام بابا     امروز سلا موکونم   فردا کتاب موخونم

یه توپ دارم قلقلیم باید من بخونم شما آخر هر مصرع رو برام بگی

فدات بشم عشق مامانی هر روز هزاران بار شکر میکنم باخودم میگم خدایا این همون پسریه که استرس داشتم حرف نزنه و هزاران بار به خاطر وجود نازنینت خدا رو شکر میکنم و اینکه خدا ما رو چقد دوست داشته که تو رو نصیبمون کرده و زندگیمونو گرمترو گرمتر کرده هر روز یه چیزی از مهد یاد میگیریو میای اون روز تا رسیدی گفتی helloفدات عزیزم وقتی آهنگای تکنو میشنوی حرکات ایروبیک میری و گاها میگیمامان دوست دارم عاشقمممممممممم وای فدای عشقت تو جون منی و هر روز حس میکنم بیشتر از دیروز دوست دارم با زندایی فاطمه هم که میونت خیلی خوبه و به دایی رضا هم میگی دایی جیزا .اینقد سوال میکنی اینقد حرف میزنی باخودت میخونی و کلی ریخت و پاش میکنی و خطاییم بکنی میگی مامان بخشید

 

پسندها (1)

نظرات (0)