حال و هوای ماه رمضون آقا اروین
شاهزاده ی من ،عشق بی انتهای من و یکی یکدونه ی مامانی اینروزا حال و هواش خیلی فرق کرده به قول خودش مماز میخونه وضو میگیره و گاها که از خوردنیاش به ما تعارف میکنه میگم روزم میگه مامان منم یوزم تازه زهرا جونم یوزست میگم آره عزیزم بابام یوزه هست تو مهدم برنامه دارین هر روز نماز میخونین و جالب اینجاست که عاشق اینی که چادر بذاری مماز بخونی و با منم که مماز میخونی باید یه چادرم تو سرکنی و امروزم که جانمازتو میذاشتم تو کیفت گفتی مامان چادرم بذار هر چقدم میگم مامانی من آقا پسرها چادر نمیذارن خانوما چادر میذارن اون لحظه قبول میکنیو بعدش باز یادت میره با دعا با اذان وبا ترانه کلا رو مود رقصی و میرقصی گاها بابابات شوخی میکنی میپری تو سرو کولش بعد بابا بخواد باهات از این شوخیا کنه میگی مامان بابا اذی میکنه و من اونجا مسئولیتم اینه که با بابا بر خورد کنم .
باباجون اینام که مشهدن و خدا سلامتشون کنه همش سراغشون میگیرییو میگی بابا جون رفته مشهد و وقتی تلفنی باهاشون حرف میزنی میگی قبول باشه اتماس دعا . و وقتی با بابا جون میحرفی سراغ مامان جونو میگیری و بر عکس. فدات بشم که حواست به همه چی هست قربونت عزیز دلم عشقم جونم نفسم


حال و هوای ماه رمضون آقا اروین
