سلام بعد یه غیبت طولانی
سلام عشق مامانی سلام بهونه ی زندگی و صد تا سلام به دوستای گل که همش گلایه دارن که اروین خبری نیس آره تابستون شلوغی داشتیم الحمدالله خوش گذشت اما مامانی اروین سرش گرم بود خلاصه گذشته از اینا خدمت شما دوستان و پسر گلم بگم که عشق مامانی بزرگ شده حسابی و صبح تاشب حرف میزنه و سوال میپرسه و کلی شعرم یاد گرفته کتاب و میگیره جلوش و ادای مربیاشو در میاره و کلی شعر میخونه دیگه با مهدم انس گرفته و از افتتاح طبقه بالای مهد خیلی ذوق کرده ساعت 7و8 بیدار میشه لباساشو میپوشه و راهی میشه دو سه روز هم هست با صدای بلند به خانوم مدیرش سلام میده کفشاشو در میاره میذاره تو جا کفشی و میره تو کلاسش تا ظهر که میرم دنبالش میپره بغلم و بوسه بارونش میکنم میاییم خونه و هرروز سر اینکه پله ها رو بغلش کنم ببرمش بالا داستان داریم و با گریه پله هارو میاد بالا و میخوابه که دیگه خوابیدتا 6و7 بعد از ظهر و منم کارامو انجام میدم .
و اما اندر حکایت خرس و خرگوشی که دم در شهر بازی سرپوشیده الماس شهر وایمیستن یعنی هر بار که از خونه زدیم بیرون باید یه دور بریم میدان شریعتی رو دور بزنیم به قول آقا اروین که میگه مامان مامان بریم شریعتی رو دور بزنیم.دو هفته پیش که کفش گرفته بودیم اروین رفت آقا خرگوشه رو بغل کرد بوسش کرد و گفت آقا خرگوشه کفش گرفتم اونم گفت مبارکه بعدش گفت من میرم خونه پویا بیام گریه نکنیا زود میام الهی فدای اون زبونه شیرینت .
از همه این حرفا بگذریم اروین من دنیای من عاشقانه دوستت دارم


سلام بعد یه غیبت طولانی 

