شاهزاده ی مامانی به برنامه ی جدیدشم عادت کرد
سلام پسر ناناز من عشق ناتموم من ،اینروزا هوا سرد شد و تو رو بعد از ظهر که میاوردم دفتر و میرفتی بیرون بازیگوشی میتر سیدم سرما بخوری و تصمیم گرفتم یه فکر اساسی برات بکنم به این خاطر تصمیم گرفتم بعد از ظهرا بیام سر کار و صبح ها خونه باشم تا تو رو بعد از ظهر ببرمت مهد و بابایی ساعت 4.30 بیاد بقول خودت ور بداردت و برین خونه از شنبه این طرح شد دو سه روز اول تا هفیمه جون (فهیمه جون)ساعت 3 میخواست بره خونشون تو بیقراری میکردیو نمیذاشتی بره و گریه میکردی ولی این دو روزه آخر عادت کردی و این خیلی خوبه صبح ها کلی وقت داریم باهم باشیم و بعضا که بیرون کار ندارم تا 2و3 باهمیم بعدشم میری مهد و بابا میاد دنبالت میرین خونه وانگار کلی بهت خوش میگذره زنگ که میزنم کلی خوشحالیو بعضی روزا نمیخوای بیایی دنبالم بعدشم شبا باهمیم دیگه هم استرس اینو ندارم که دیر خوابیدیو زود چطور بیدار میشی عاشقتم اروین قشنگم که اینجور با منو بابایی را میای صبحها که بیدار میشی و میبینی من خوابم به ترکی میگی (ماما دو دانیشاخ)ماما پاشو حرف بزنیم و از وقتی صبحها خونه ای صبحها بیدار میشی و پیگیر برنامه خاله شادون میشی و مابین برنامشون که کارتون نشون میدی بیقراری میکنی که کجا رفت .


شاهزاده ی مامانی به برنامه ی جدیدشم عادت کرد
