ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

اروین و عزای حسین

1393/8/24 17:33
نویسنده : مامان اروین
387 بازدید
اشتراک گذاری

امسال اروین جونی محرم رو بیشتر از سال قبل درک میکرد براش یه کم سنگین بود اما سعی میکر د تو اون دل کوچیکشهمه چیو بدونه و از همه چی سردر بیاره . امسالم نذرمو ادا کردمو پیرهن مشکی تنت کردم یادمه مادرمم تا محرم میشد لباسای مشکی تنمون میکرد و میگفت افتخارم تو زندگی اینه که حسینی باربیایین که الحمدالله هم چنین شد اما حیف که... بگذریم حالا پیرهن مشکی رو که میپوشیدی بهت میگفتن چرا اینو پوشیدی میگفتی شهید شده میگفتن کی میگفتی حسین حسین و چنان با علاقه برنامه هارو دنبال میکردی که انگار که سالهاست  با این دسته ها همراهی اما عزیز دلم امید وارم ما روببخشیبخاطر دروغی محرم گفتیم که بابایی داره میره پیش دوستش ،دوستش مریضه و بیمارستانه چون اگه میفهمیدی بابا داره میره مسجد دیگه بی تابی میکردی و اگ باهاش میرفتی اونجام حوصلت سر میرفت و بابا از عزاداریش میموند اما از سال بعد دیکه انشالا باید باباتو همراهی کنی و اما این شبهای محرم سخت ترین شبای محرمی بود که داشتم چون بی تابی باباتو میکردی و منم بعضا ناتوان میموندم .

اما عوض این شبا روزی که محله مامان اینا تو بازار بود با دایی و مبین و آیدین رفتی یه کو چولو عزاداری کردی و شب تاسوعام رفتی با محله خودتون تا نصف راهو فدای تو گلم که داری میشی مثل بابات عاشورا تاسوعا رام بخاطر سرما رفتیم مغازه عمو معبود و از اونجا شاهد دسته های عزاداری بودی 

پسر نازنیم الهی که اجرت با علی اصغر که کوچکترین شهید کربلا بود انشالا حسینی باشی و حسینی بمونی 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)