ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

یاد پدر

… دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته و وای به روزی که این نگهبان پر بکشه و بره یهو به خودت بیای ببینی 18ساله رفته فکر کن 18 سال ،چقدر زیاد ،ومن انگار هررو ز بیپدر میشمو یادش برایم زنده تر میشه هر سال 15 روز به ع...
15 اسفند 1392

تولد و مهد کودک

شنبه ی هفته ی پیش یعنی دو روز بعداز روز تولد برا آقا اروین نفس مامانی  تو مهد یه تولد کو چولو گرفت گرفتیم بقول اروین خانوم مودیر کلی زحمت کشیده بود و جایگاهه اروینو تزئین کرده بود منم کیک و کلاه و چند تا بادکنک بردیم تا اروین خوشگلم و دوستاش کلی حال کنن . من یکم دیر رفتم و رفتم دیدم دوستای اروین براش کلی رقصیدن. و منتظر من شدن شرمنده ناز گلم آخه دوتا مهمون ویژه هم داشتیم که تا اونارو بردارم و اجازه مبینا رو از مدرسه اش بگیریم طول کشید و اما عکسای تولد در مهد . این از کیک تولدت و تزئین میزش که خانوم مدیرتو مربیات زحمت کشیدن(دستشون درد نکنه) آقا تولدت مبارک این چه قیافه ایه گرفتی اینجام داری شمع تو میذاری ت...
12 اسفند 1392

روز تولد

  فووووووووت …. فوووووووت ….. فووووووووت … فوووووووت …. بیا شعما رو فوت کن !!! تولدت مبارک !!!امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک ا روین  نازم نفس مامانی تولدت مبارک الهی که 120 ساله بشی  و سالیانه سال برات تولد بگیریم عزیزم روز به روز بیشتر عاشقت میشم و شما دوست داشتنی تر. خلاصه  که تولد دو سالگیت مبارک و باز میگویم چه زود قد کشیدی  نفهمیدم کی اینروزا گذشت  و تو الان نازم میکنی عصبان...
6 اسفند 1392

عاشقتم شاهزاده ی دوست داشتنیم

چقدر آرامم پسرکم که تو هستی که کنارمی و همیشه در قلب منی به معصومیت کودکانه ات قسم که بیشتر از هر مادر دیگری عاشقت هستم دغدغه هر روز من بودن توست نفس کشیدنت ... ایستادنت... خندیدنت ... راه رفتنت ... لحظه به لحظه کنارم قد میکشی و بزرگ میشوی اروین عزیزم دستهای کوچکت را میگرفتم تا بلند شوی راه بروی و حال دیگر میدوی ... تمام لذت زندگی همین است. میخواهم آغوشم مادرانه ترین آغوش دنیا باشد برای تو ... میخواهم به تو یاد بدهم کلمه به کلمه عشق را زندگی را مادر بودن شیرین است ... آنقدر که حتی فکر کردن به نوازش صورت پاک و معصومت مرا میبرد تا اوج ... سهم من از دنیا پسر کوچکی ست به بزرگی تمام عشق...
3 اسفند 1392

شیرین زبون مامان

سلام به همه دوستان امروز اومدم از شیرین زبونیهای یه دو نه ی زندگیم  بنویسم  عزیز دل مامانی  به مربیای مهدش میگه عمه که تازگیاش به مدیرش میگه خایه که دیشب داشتم این موضوع رو به باباش میگفتم  یه هو گفتی خانوم مدیر قربونت گلم . ییوان(لیوان) -شیر-شیر قوتاردی بابا الاجاخ بازاردان-خاخا بابا (یعنی خراب شده و بابا درست میکنه) اوشت(گوشت)اوجه(گوجه) میمو(لیمو) سیب-انا- ترش(پرتقال و نارنگی)شک-شکر- اند(قند)ممین(مبین)دوهتر(دکتر)مماغ(دماغ)و... که بازم یادم بیاد برات تو پستای بعد مینویسم  دیگه بوی تولدم به دماغت خورده همش میخونی تفلد تفلد فدات عشقم .دیروز رفتیم  کیکتو سفارش بدیم که همش میگفتی چرا کیک نگرفتی اینروزا فقط یه کار ...
26 بهمن 1392

ترانه های مادرانه برای پیشوازتولدت

روزها می گذرند، با چشم بر هم زدنی... عزیزدل من؛ به یاد ١سال و ١١ ماه و١٤ روز پیش می نویسم... به یاد تک تک دقایق و ثانیه ها و لحظه هایش... که عزیزترین لحظه هایم بودند، بی شک ناب ترینشان... لحظه های مادر بودن! که جز مادر باشی،نمی توانی درکشان کنی! لحظه ی دنیا آمدنت،اولین شیر خوردنت... دست بالا آوردنت،چیز در دست نگه داشتنت! اولین خنده های ارادی ات... نشستنت،دندان درآوردنت،راه رفتنت... لحظه های نفس کشیدنت کنار من،درست دهان به دهان من؛ آنجا که نفسم را باتو هماهنگ می کردم که بازدم تو دم من باشد... لحظه های پر شور دویدنت! لحظه هایی که چشمانت مرا می جست! لحظه های پر مهر خوابیدنمان! بوسه های لطیفت،نوازش دست های ...
14 بهمن 1392

علاقه به عکس گرفتن

عزیز دلم سلام قربونه علاقه برا عکس گرفتنت اینروزا وقتی میخوام ازت عکس بگیرم ذوق میکنی اما باید قبلش ازت قول بگیرم  که  به دوربین دست نمیزنی و فقط مامانی عکس میگیره و وقتی مامانی میگه ژست بگیر شما گل گلیه مامانی انگشت اشارتو میزنی زیر چونت و وقتی میگم قیافه بگیر اخم میکنی و وقتی میگم بخند میخندی . دیروز صبح قبل اینکه بری مهد گفتم ازت عکس بگیرم گفتی آره و ازت قول گرفتم که به دوربین دست نزنی و آوردم تا عکس بگیرم کلی ذوق کردیو کلی هم ژست گرفتی و عکس انداختی . که قول میدم  به زودی تو پستای بعد عکساتو بذارم. عزیزم دندونات تو این دوماه کامل شده و فکر کنم سه چهار تا آخریش از فکت مونده واقعا شرمندتم که اینقد اینروزا درگیرم که ...
9 بهمن 1392